تفسیر و مفسران - معرفت، محمدهادی - الصفحة ٣٣٨ - عرفان و حکمت
عرفان و حکمت
گفتیم که عرفان، از حکمت اشراق جدا شده است؛ بدین معنا که حکمای اشراق برای دست یافتن به راز هستی و سرّ آفرینش، راه خوداندیشی و دریافتهای باطنی را پیموده و روش ذوقی را برای به دست آوردن حقایق برگزیدهاند؛ بلکه در این مسلک در حدّ افراط پیش رفته، از محدوده عقولی که مکتب اشراق به آن پایبند بود، فراتر رفتهاند و گاه مطالبی را مطرح کردهاند که از چهارچوب متعارف دور است و با نام «شطحات» معروف گشته است که در سخنان ابن عربی بسیار یافت میشود.
فرق میان مکتب اشراق و مکتب عرفان در این است که اشراقیون، ارزشهای عقلی را ارج نهاده، در جنب دریافتهای باطنی به کار میبرند ولی عرفا، تنها به یافتههای درونی و روش ذوقی بسنده کرده، به راه و رسم عقل چندان ارجی نمینهند.
حاج ملا هادی سبزواری در این زمینه چنین میگوید: «رسیدن پویندگان راه حقیقت به سر منزل مقصود، یا تنها از راه فکر و اندیشه ممکن است یا از راه تصفیه درونی و یا به کمک هر دوی آنها.
آنان که از هر دو وسیله اندیشه و تصفیه باطن بهره میگیرند، فلاسفه اشراقی یا اشراقیون هستند. گروهی که تنها به تصفیه درون میپردازند، صوفیه و عرفایند و کسانی که تنها بر اساس عقل و اندیشه کار میکنند، اگر مقید به شرع باشند، متکلم و گرنه فیلسوف مشائیاند». [١]
میر سید شریف در حاشیه «شرح مطالع» با مختصر تغییری در این معیارها چنین گفته است: «محققان، یا تابع نظر و استدلال هستند یا متکی به ریاضت و کشف و شهود؛ و هر یک از این دو گروه یا مقید به حفظ وضعی از اوضاع و ملتزم به مبانی ملتی از ملل هستند یا نیستند؛ که بدین ترتیب چهار گروه فکری به وجود میآید:
١. متکی به عقل و مقیّد به حفظ وضع و دفاع از شریعتی خاص، که متکلم نامیده میشوند.
٢. متکی به عقل و نامقیّد به شرع که فیلسوفان مشائی هستند.
[١] ر. ک: شرح منظومه، بخش حکمت، حاشیه ص ٧٣.