حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٩٥ - درس ششم
انكار كرد . خود انكار دليل بر وجود خداست . چون خود همين انكار يك كارى است در عالم و يك موجودى است در جهان , شك درباره وجود خدا هم دليل است بر وجود خدا . زيرا شك يك پديده اى است بالاخره به غير متكى است به هيچ وجه نمى شود خدا را انكار كرده آن كسى كه بازبان , انكار مى كند با جان مى پذيرد منتهى غافل است . نميداند چه ميكند . خدا قابل انكار نيست . او از محسوسات ثابت تر و روشن تر و آشكار تر است فرمود : احق و ابين مماترى العيون [١] اگر استدلال هست او دليل را به مدلول آشنا ميكند . او دليل ميافريند . رابطه بين دليل و مدلول و مدعا را او ايجاد ميكند . چون همه اينها موجودات محدودند و ممكن . و اگر ممكن اند و موجودند طبق استدلال ديگر حضرت كه فرمود : الحمدلله الدال على وجوده بخلقه [٢] پس نيازمند به مبدأند . طبق آن بيان كلى حضرت ( ع ) كه فرمود : كل قائم فى سواه معلول [٣] هر موجودى كه هستى او عين ذات او نيست . اين نيازمند به خداست . هر چه كه نبود و پيدا شد بايد به هستى محض تكيه كند چون تصادف و اتفاق كور در نظام على و معلولى راه ندارد . پس خود شك و خود ترديد حتى انكار بعنوان يك پديده خارجى دليل وجود خداست . ممكن نيست كسى بتواند خدا را نفى كند . ممكن نيست كسى بتواند خدا را نپذيرد . منتهى يا در تطبيق اشتباه ميكند يا نميخواهد گردن بنهد و ايمان بياورد چون ايمان غير از علم است . ايمان يك كارى است ارادى , اما انديشه و علم و ادراك كار ارادى نيست . انسان اگر دليل و مقدمه را خوب رسيدگى كرد به نتيجه پى ميبرد نميتواند بعد از اقامه دليل بگويد من ميخواهم نفهمم . من ميخواهم عالم
[١]نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ١٥٤ , صفحه ٤٨٣ .
[٢]نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ١٥٢ , صفحه ٤٦٧ .
[٣]نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ٢٢٨ , صفحه ٧٤٢ .