حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٩٤ - درس ششم
ممكن نيست چيزى براى ما معلوم تر از خدا باشد . ما هر چه را مى شناسيم بوسيله نور الهى مى شناسيم . اول خدا را مى شناسيم بعد آنرا . حالا غفلت هست مطلبى است جدا . او از هر معلومى معلوم تر و روشن تر است او از هر معروفى معروفتر و آشكارتر است . او حق مبين است . در يكى از خطب فرمود هو الله الملك الحق المبين [١] خدا آن ثابت بين و آشكار و روشن است . حق محض است و مبين و آشكار و روشن محض . ( احق و ابين مماترى العيون ) [٢] او از آنچه را كه چشم مى بيند حقيقى تر و ثابت تر است . ممكن است چشم چيزى را اشتباها ببيند چيزى را كه در خارج هست درست نبيند و يا چيزى را كه نيست ببيند پس آنچه را كه چشم مى بيند و ما در اثر ديدن چشم به او اطمينان پيدا مى كنيم , خدا از او ثابت تر و حقيقى تر به هستى است . زيرا عين هستى عين وجود است . بنابراين هر چه را كه چشم مى بيند نسبت به خود خداى متعال قابل قياس نيست . او از محسوسات ما ثابت تر است و شايسته تر به اينكه حق باشد . ( و ابين مما ترى العيون ) او بين تر از محسوسات ماست . آشكارتر از محسوسات ماست . زيرا روح انسان بوسيله شبكه چشم مى بيند , ادراك ميكند كه ادراك مال جان است و كارهاى فيزيكى مال شبكه چشم است . اين دستگاه عكس بردارى چشم , كارهاى ماديش را انجام ميدهد ولى ادراك مال نفس و جان و روح آدمى است . آن است كه مى بيند و مى فهمد . خود اين ديدن , اين عكسبردارى كردن , اين انديشيدن و اين سنجيدن و با واقع تطبيق كردن همه اينها موجودات محدودى است آفريده خدا . اول انسان آن مطلق را مى بيند بعد اين مقيد را . اول خدا را مى فهمد بعد اينها را . اگر آن حقيقت محض نبود ديدن هم نبود . اگر حقيقت محض نبود آن ديده شده هم نبود . اگر حقيقت محض نبود بيننده هم نبود . لذا فرمود : خدا را نمى شود
[١]و ٢ نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ١٥٤ , صفحه ٤٨٣ .