حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٩٢ - درس ششم
اوست كه فعل او و فيض منبسط او با هر چيز است اما رنگ هيچ چيز نميگيرد و خارج از هر چيز است و جداى از او نيست . آنچه را كه صدرالمتألهين در شرح اصول كافى و در شرح اين خطب بلند بيان ميكند نظرش اين است كه ذات حق فوق اين بيان است و بيان حضرت در تشريح صفت فعل است نه مقام ذات . و آن از حريم بحث كنونى ما بيرون است پس فرع دوم آن اصل اين شد كه خدا همه جا هست ولى با چيزى ممزوج و مخلوط و متحد نيست و در چيزى حلول نمى كند . زيرا اگر در چيزى حلول بكند حكم همان چيزى را پيدا مى كند و مى شود مادى و محدود . ديگر ازلى و نامحدود نخواهد بود .
فرع سوم آن اصل اين است كه خدا در عين حال كه با موجودات مجرد و عالى هست و در عين حال كه در كمال علو و عظمت است نزديك هم هست . اينچنين نيست كه مقام بلند و عالى داشته باشد و در مقام تنزل و دنو حضور نداشته باشد . دان فى علوه و عال فى دنوه و در عين حال كه با موجودات نازل هست در مقام عالى حضور دارد . در عين حال كه داراى مقام بلند است و با موجودات بلند هست در موجودات نازل هم اشراف دارد و به آنها احاطه دارد . اين را هم به عنوان دان فى علوه و عال فى دنوه بيان ميكند فرمود :
سبق فى العلو فلا شى ء اعلى منه , و قرب فى الدنو فلا شى ء اقرب منه , فلا استعلاؤه باعده عن شى ء من خلقه و لا قربه سواهم فى المكان به [١] .
فرمود : آنچنان بلند است كه فكر احدى به او نمى رسد و آنچنان نازل و دانى و نزديك است كه هيچ چيز از خدا به انسان يا غير انسان نزديكتر نيست . او در عين حال كه در مقام علو است و از هر بلندى اعلى است و از هر عالى بلندتر است و علو و بلندى او سابق بر هر اعتلاء و علو هر
[١]نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ٤٩ , صفحه ١٣٦ .