حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٨٨ - درس ششم
هر موجودى كه قيامى دارد و قوامى دارد و بهره اى از هستى دارد معلول خداست . خدا علت و مبدأ پديد آورنده جهان است و موجودات ديگر به خدا تكيه مى كنند زيرا هيچ يك از موجودات , هستى آنها عين ذاتشان نيست چون هستى آنها عين ذات آنها نيست بلكه از غير گرفتند آن غير بايد هستى محض باشد تا به اينها هستى عطا كند . اين از بيانات حكيمانه مولى الموحدين است فرمود : كل قائم فى سواه معلول [١] براى اصل وجود حق تعالى به وجود جهان امكان استدلال مى كند و چون اينها حادثه اند و خدا ازلى است فرمود :
الحمدلله الدال على وجوده بخلقه و بمحدث خلقه على ازليته [٢] .
چون مخلوق حادث است پس خالق بايد ازلى باشد زيرا اگر خالق هم حادث مى بود نيازمند به يك مبدأ ازلى بود و آنچه كه بر اين اساس طرح فرمودند چهار مرحله بود اول مرحله بساطت خدا كه خدا بسيط است و مركب نيست و چون بسيط محض است هيچگونه تجزيه و تبعيض در او راه ندارد فرمود : لاتناله التجزئة والتبعيض [٣] مرحله چهارم اطلاق ذاتى حق است يعنى خدا حقيقت نا محدود است . حدى براى ذات حق تعالى نيست . زيرا اگر خدا محدود مى بود داراى حدى بود , ناقص بود , چون ماوراء حد را فاقد است و مركب از وجدان و فقدان است يعنى مقدارى از كمالات هستى را داراست مقدارى ديگر را فاقد است . آن كه مركب از فقدان و وجدان است نيازمند است و چيزى كه نيازمند است نمى تواند خالق و خدا باشد . درباره هر يك از اين مراحل چهارگانه تا حدودى بحث مبسوطى شده و فروعات هر يك ازاين چهار مرحله هم بيان شد . ولى در بين اين مراحل
[١]نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ٢٢٨ , صفحه ٧٤٢ .
[٢]نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ١٥٢ , صفحه ٤٦٧ .
[٣]نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ٨٤ , صفحه ٢٠٢ .