حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ٨١ - معرفت خدا و صفات ذاتى حق تعالى
با همه مباديش . پس تروى كه يك نحوه فكر است و فكر حركت انديشه است , در خدا نيست . پس نه تنها خدا منزه از حركتهاى ظاهرى و كمى و كيفى و ماديست بلكه منزه از حركتهاى فكرى هم هست الذى لم يزل قائما دائما [١] كه اين مربوط است به بحث ازليت و اطلاق ذاتى كه بعدا به او اشاره مى شود . فعلا ما در تجرد حق و منزه بودن خدا از قوانين حركت بحث مى كنيم . باز بعنوان اينكه خدا منزه از دگرگونى و تحول است در خطبه ٩٥ فرمود :
الحمدلله الاول فلا شى ء قبله و الاخر فلا شى ء بعده و الظاهر فلا شى ء فوقه و الباطن فلاشى ء فوقه و الباطن فلاشى دونه [٢] .
اوليتش نسبى نيست . اول محض است . پس چيزى قبل از خدا نيست . آخريتش هم نسبى نيست كه بعد از او چيزى باشد پس چيزى بعد از او نيست . ظاهر بودن او هم نسبى نيست كه غير از باطن باشد و باطن بودن او هم نسبى نيست كه غير از ظاهر باشد . اين اگر چه به اطلاق ذاتى و عدم تناهى وابسته است اما تجرد را هم بطور اولى و يقين ثابت مى كند . شواهد ديگرى هم هست كه در مطلب سوم و چهارم به او اشاره مى شود . پس خداوند منزه از هر دگرگونى و حركت و وقت و زمان و امد و تحول خواهد بود پس مجرد است و اما درباره اينكه خدا بسيط است و هيچ جزئى ندارد در خطبه ٨٤ چنين فرمود :
و اشهد ان لااله الاالله وحده لاشريك له الاول لاشى ء قبله والاخر لاغاية له , لاتقع الاوهام له على صفة ولا تعقد القلوب منه على كيفية ولا تناله التجزئة و التبعيض ولا تحيط به الابصار والقلوب [٣] .
[١]نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ٨٩ , صفحه ٢٢٤ .
[٢]نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ٩٥ , صفحه ٢٨٢ .
[٣]نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ٨٤ , صفحه ٢٠٢ .