حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٤٢ - درس نهم
يعنى اين كشتى طبيعت كى لنگر مى اندازد ؟ لنگرگاه دنيا كجاست ؟ اين درياى پر خروش و پر تلاطم ماده و طبيعت كه در حركت است كى آرام مى شود ؟ اين كشتى كه در جوشش و خروش است كى آرام مى شود ؟ كى حركت به هدف ميرسد ؟ چون حركت بدون هدف محال است و اگر به جائى نرسد يعنى هدف ندارد چون جهان ماده و طبيعت در حركت است و اين حركت به سمت يك هدفى است اگر به آن هدف رسيد آرام مى شود .
بيان ديگرى كه از اميرالمؤمنين در تبيين آيه قرآن سودمند خواهد بود اين است كه حضرت فرمود و ان اليوم عمل ولا حساب [١] امروز يعنى دنيا روز عمل است نه حساب و غدا حساب ولا عمل [٢] فرداى قيامت روز حساب است نه روز كار . احيانا بعضى از كارهاى ما بعضى از بازده هايش را در دنيا مى بينيم ولى حسابش در قيامت است حضرت فرمود : دنيا دار عمل است نه حساب , قيامت عالم حساب است نه عمل . پس كشتى پر تلاطم عمل به عالم حساب ميرسد و لنگر مى اندازد آنجا آرام ميشود . آنجا جائى است كه حركت به اين معنا نيست . تحول و دگرگونى به اين معنا نيست . عمل به اين معنا نيست . استدلال اميرالمؤمنين در اصل بحث اين است كه : باوليته وجب ان لااول له [٣] چون او ذاتا اول است اگر ذاتا نخست است و اول , پس غير از او و قبل از او اولى نيست والا لازمه اش اين است كه اين ذات را از او سلب بكنيم و باخريته وجب ان لاآخر له [٤] چون او ذاتا آخر است ممكن نيست آخر داشته باشد اگر چيزى ديگر , آخر باشد نه او . پس آخريت از او سلب مى شود اگر آخريت از او سلب شد يعنى ذات او از او سلب شده و سلب شى ء
[١] و ٢ نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ٤٢ , صفحه ١٢٨ .
[٣] و ٤ نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ١٠٠ , صفحه ٢٩٧ .