حکمت نظري و عملي
(١)
مقدمه
٣ ص
(٢)
مهمترين رسالت پيامبر ( ص ) ترساندن امت از خداوند سبحان است
٨ ص
(٣)
مهمترين رسالت علماى الهى انذار مردم از خداوند سبحان است
١٠ ص
(٤)
درس اول
١٣ ص
(٥)
تقسيم علم
١٣ ص
(٦)
حكمت نظرى و عملى از نظر نهج البلاغه
١٤ ص
(٧)
حكمت نظرى امام على ( ع )
١٥ ص
(٨)
حكمت عملى امام على ( ع )
٢٠ ص
(٩)
شخصيت علمى و عملى على ( ع ) از زبان شاگردان مكتبش
٢٢ ص
(١٠)
سخن ابن ابى الحديد درباره كلام امام على ( ع )
٢٥ ص
(١١)
درس دوم
٢٨ ص
(١٢)
ابن سينا و امام على ( ع )
٢٩ ص
(١٣)
حكمت نظرى , توحيد حق تعالى
٢٩ ص
(١٤)
نقش استدلال در شناخت خدا
٣٣ ص
(١٥)
بطلان اصول ديالكتيك از نظر نهج البلاغه
٣٩ ص
(١٦)
منزه بودن حركت , عليت و كار خدا از ذات باريتعالى
٤٠ ص
(١٧)
درس سوم
٤٤ ص
(١٨)
معرفى امام على ( ع ) از زبان خودش
٤٦ ص
(١٩)
نظام آفرينش بر اساس عليت
٤٨ ص
(٢٠)
درس چهارم
٥٩ ص
(٢١)
حكمت عملى
٦٢ ص
(٢٢)
درس پنجم
٧٣ ص
(٢٣)
معرفت خدا و صفات ذاتى حق تعالى
٧٤ ص
(٢٤)
درس ششم
٨٧ ص
(٢٥)
درس هفتم
١٠٢ ص
(٢٦)
حكمت عملى
١٠٣ ص
(٢٧)
درس هشتم
١١٧ ص
(٢٨)
درس نهم
١٣٤ ص
(٢٩)
درس دهم
١٤٩ ص

حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٤٠ - درس نهم

آن كه داراى صحابت است مصاحب انسان است ديگر جانشين نيست و آن كسى كه جانشين انسان است و خليفه انسان است ديگر همسفر و همراه نيست چون محدود است اگر با ماست ديگر خليفه نيست اگر خليفه است ديگر با ما نيست هم در خلف باشد هم در امام نخواهد بود اين فقط خداست كه هم همراه انسان است هم جانشين او , سرش نا محدود بودن هستى اوست چون هستى اش نامحدود است هم محيط به اهل است هم محيط به راحل و مسافر . هم رهگذر را احاطه دارد هم اهل و فرزندش را تحت احاطه قرار ميدهد هم كارهاى او را در منزلش اداره ميكند هم مشكلات او را در راه بر طرف ميكند . ( ولايجمعهما غيرك ) چون كه غير خدا اگر همراه است ديگر خليفه نيست و اگر خليفه است ديگر همراه نيست . چه اينكه در اول و آخر هم همين بيان را دارد . و ظاهر و باطن هم همين بيان را دارد ميفرمايد : خدا اول است و همان خدا آخر است هيچ موجودى غير از خدا هم اول باشد هم آخر نخواهد بود . هيچ موجودى غير از خدا هم ظاهر باشد هم باطن نخواهد بود اگر چيزى اول شد ديگر آخر نيست . اگر چيزى پايان بود ديگر اول نيست چون محدود است . اگر چيزى ظاهر بود ديگر باطن نيست چون محدود است و اگر چيزى باطن بود ديگر ظاهر نيست چون محدود است ولى اگر يك حقيقتى نامحدود بود جائى براى غير نمى گذارد تا غير بيايد . يكى از اين اوصاف را پر كند لذا هم اول است چون تمام فيوضات از اوست هم به عينه آخر است چون همه هستى ها به سمت او در حركتند . آنها كه در قلمرو طبيعت و ماده اند و به سمت او در حركتند و آنها كه ما فوق طبيعت و تحركند بسمت او متوجه اند كه آن هم به تعبير صدرالمتألهين در مبدأ و معادش يك نحوه حركتى ظريف و رقيق براى آنها ثابت ميكند . على اى حال هر چه هست به سمت الله نگران است چون الله كمال نامحدود است و هر چه هست از الله نازل شده است چون او مبدأ نخست