حکمت نظري و عملي - جوادی آملی، عبدالله - الصفحة ١٠٤ - حكمت عملى
فرمايد :
و اعلمو انه ليس من شى ء الا و يكاد صاحبه ان يشبع منه و يمله الا الحياة [١] .
فرمود چيزى نيست مگر اينكه صاحبش از تكرر و دوام او خستگى احساس بكند مگر حيات كه انسان از حيات خسته نمى شود ممكن است از رويدادهائى كه در حيات مشاهده ميكند خسته بشود و ميكوشد آن رويدادهاى اندوهبار را بر طرف كند ولى از اصل حيات زنده بودن خسته نمى شود ( فانه لايجد له فى الموت راحة ) [٢] انسان در مرگ آسايش نمى بيند و از حيات خسته نمى شود و اگر يك سلسله سوانح غمبارى او را خسته كرد اين حيات نيست كه ملال آور است آن رويدادهاى ناگوار است كه ملال آور است نه اصل حيات . فرمود حيات و زندگى انسان را خسته نمى كند .
و انما ذلك بمنزلة الحكمة التى هى حياة للقلب الميت [٣] .
اين حيات ظاهرى به منزله حكمت است كه حيات دل است و قلب حكيم را زنده مى دارد . حضرت على ( ع ) جان آگاه را زنده مى داند و اين حيات ظاهرى را به آن حيات معنوى تنزيل ميكند و تنظير ميكند . از اين بيان روشن ميشود كه حكمت حيات دل است . دلى كه حكمت ندارد زنده نيست . جانى كه از حكمت برخوردار نيست مرده است . و براى اينكه ثابت كند عده اى مرده اند و از حيات برخوردار نيس تند ميفرمايد اينها به موت جسدشان خيلى اعتنا دارند اما به مرگ قلبشان توجهى ندارند در حالى كه مرگ دل مهمتر از مرگ بدن است دلى كه بميرد جانى كه زنده نباشد از سعادت ابد محروم است و اگر جسم بميرد
[١]نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ١٣٣ , صفحه ٤١٣ .
[٢]و ٣ نهج البلاغه فيض الاسلام , خطبه ١٣٣ , صفحه ٤١٣ .