اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢١٣ - درس سى ام قرآن معجزه جاودانى
الْأَبْرَص) [١] و ... كه در زمان ديگر انبياى عظام مانند حضرت موسى و حضرت عيسى على نبينا وآله وعليهم السلام بوده، قابليت بقا و ماندگارى را ندارد. امكان تحقق و دوام اين معجزات تا زمانى است كه آن پيامبر و صاحب معجزه، زنده است؛ امَا پس از رحلت آن پيامبر، معجزات او نيز به اتمام خواهد رسيد و ديگر امكان بقا نخواهد داشت.
ى اسلام دين هميشگى و جاودانه است و بايد تا روز قيامت باقى بماند و دينى كه هدفش دوام و بقا است، مىبايست معجزهاى هميشگى داشته باشد. از اين رو، چيزى جز كتاب اين خصوصيت را ندارد. [٢]
[١]. كورِ مادرزاد و مبتلايان به برص [پيسى]. (آلعمران: آيه ٤٩)
[٢]. فلسفه گوناگون بودن معجزات پيامبران::
مىگويند: خداوند متعال معجزه هر پيامبرى را از جنس چيزى كه قومش در آن پيشرفت كردهاند قرار مىدهد؛ چنانچه در زمان حضرت موسى على نبينا و (ع) «سحر» مورد توجه غالب مردم بود و خداوند هم معجزه او را از اين قبيل قرار داد و در دست آن حضرت «عصا» را به «مار» تبديل كرد و براى او «يد بيضاء» و معجزات ديگرى قرار داد، پس مردم آن زمان فهميدند كه اين سحر نيست و به او ايمان آوردند و همچنين در زمان حضرت عيسى (ع) «طب» رايج بود و معجزه او نيز از اين قبيل بود و خداوند به دست او مرده را زنده كرد و كور و مرض پيسى را شفا داد؛ از اين رو، مردم آن زمان فهميدند كه با طبّ رايج نمىشود به اين كارها دست يافت؛ لذا به حضرت عيسى (ع) ايمان آوردند.
و در زمان پيامبر اكرم (ص) فصاحت و بلاغت رواج داشت. در حدّى كه تنها بدانوسيله به يكديگر فخر فروشى مىكردند، خداوند متعال هم معجزه پيامبر را در فصاحت و بلاغت قرار داد و قرآنى بر او فرستاد كه فصيحان فهميدند كه اين كلام از جنس كلام بشر نيست و به آن ايمان آوردند؛ از اين رو، فصيحان و شاعرانى مانند قيس بن زهير و كعب بن زهير به قرآن ايمان آوردند و «اعشى» هم آمد و رسول خدا (ص) را به قصيده معروفش مدح كرد و خواست ايمان بياورد؛ ولى قريش نگذاشتند و بدترين چيزها را كه مىتوانستند در حق او روا مىداشتند و مىگفتند: «اسلام»، زنا و شرابخوارى را براى تو حرام و ممنوع مىكند. او گفت: من پير شدم و به زنا نيازى ندارم. آن گاه از او خواستند شعرى را كه در مدح پيامبر سروده است براى آنان بخواند، او هم خواند. قريشيان گفتند: اگر اين شعر را بخوانى پيامبر از تو نمىپذيرد، كوشيدند تا اينكه مانعش شدند. اعشى گفت: به يمامه مىروم و امسال را در آنجا مىمانم، رفت و مدت كمى زندگى كرد و از دنيا رفت. «لبيد» نيز آمد و به پيامبر ايمان آورد و براى احترام به قرآن، شعر گفتن را ترك كرد. به او گفتند: دو بيت قصيدهاى كه گفتهاى چه شد؟ در پاسخ گفت: خداوند به عوض آن سوره بقره و آلعمران را به من داده است.
علت اينكه قرآن به عنوان سند زنده حقانيت پيامبر اسلام (ص) و معجزه بزرگ او از ميان تمام معجزاتش برگزيده شده اين است كه قرآن معجزهاى گويا، جامع، جاودانى، جهانى و روحانى است. پيامبران پيشين مىبايست همراه معجزات خود باشند و براى اثبات اعجاز آنها مخالفان را دعوت به مقابله به مثل كنند؛ در حقيقت معجزات آنان زبان نداشت و گفتار پيامبران آن را تكميل مىكرد، اين گفته در مورد معجزات ديگر پيامبر اسلام (ص) غير از قرآن نيز صادق است؛ ولى قرآن معجزهاى گويا است و نيازى به معرفى ندارد، خودش به سوى خود دعوت مىكند، مخالفان را به مبارزه مىخواند، محكوم مىسازد و پيروز ميدان مبارزه، مىشود. به همين، دليل پس از گذشت قرنها از وفات پيامبر (ص)- همانند زمان حيات او- به دعوت خود ادامه مىدهد، هم دين است و هم معجزه، هم قانون است و هم سند قانون. قرآن مرز زمان و مكان را در هم شكسته و ما فوق زمان و مكان قرار گرفته است، به خاطر اينكه معجزات پيامبران گذشته و حتى معجزات خود پيامبر اسلام- غير از قرآن- در برههاى از زمان، و در نقطه مشخصى از مكان و در برابر عده خاصى صورت گرفته است، سخن گفتن نوزاد مريم (ع) و زنده كردن مردگان و مانند آن توسط عيسى مسيح (ع) در زمان و مكانى خاص و در برابر اشخاص معينى بوده و چنان كه مىدانيم، امورى كه رنگ زمان و مكان به خود گرفته باشند، به همان نسبت كه از آنها دورتر شويم، كمرنگتر جلوه مىكنند و اين از خواص امور زمانى است؛ ولى قرآن، بستگى به زمان و مكان ندارد و هم چنان به همان قيافهاى كه ١٤٠٠ سال قبل در محيط تاريك حجاز تجلى كرد، امروز بر ما تجلى مىكند بلكه گذشت زمان و پيشرفت علم و دانش به ما امكاناتى داده كه بتوانيم استفاده بيشترى از آن ببريم. پيدا است هر چه رنگ زمان و مكان به خود نگيرد تا ابد و در سراسر جهان پيش خواهد رفت، بديهى است كه پيامبر خاتم كه رسالتش جهانى و شريعتش جاودانى است بايد يك سند حقانيت جهانى و جاودانى هم در اختيار داشته باشد.