اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣١٩ - درس پنجاه و دوم استفاده از جوانى
وجود ندارد كه جايگزين ايشان شود.
از طرف ديگر كسالتهاى متنوعى وجود دارد كه گريبانگير انسان مىشود.
من وقتى در اين باره به خودم مىانديشم، به اين نكته پى مىبرم كه با وجود اين مرگهاى ناگهانى و اين كسالتها و مشكلات ديگر، انسان نمىتواند در مورد سلامتى و ادامه زندگى به يك لحظه آينده خودش اطمينان داشته باشد. [١]
اين عرض من به خاطر آن است كه توجه داشته باشيد تا وقتى انسان از نعمت سلامتى برخوردار است و فرصت كافى دارد، مىتواند از مسائل علمى استفاده نموده و رشد علمى داشته باشد. ولى اين فرصتهاى مغتنم هميشه در اختيار انسان نيست. [٢] اكثر دوستان ما كه اوايل پيروزى انقلاب جوان بودند و هيچ اثرى از موى سفيد در محاسنشان وجود نداشت، در همين چند ساله انقلاب به علت مشكلات و مسئوليتهايى كه بر دوش آنان بوده است، مثل اين كه مدت زيادى از عمرشان گذشته و موهاى سر و صورتشان سفيد شده است.
پس بايد از اين موقعيتها و فرصتها در اين شرايط و مشكلات- به ويژه مشكلات
[١]. قَدْ تَكَفَّلَ لَكُمْ بِالرِّزْقِ وَ أُمِرْتُمْ بِالْعَمَلِ فَلَا يَكُونَنَّ الْمَضْمُونُ لَكُمْ طَلَبُهُ أَوْلَى بِكُمْ مِنَ الْمَفْرُوضِ عَلَيْكُمْ عَمَلُهُ مَعَ أَنَّهُ وَ اللَّهِ لَقَدِ اعْتَرَضَ الشَّكُّ وَ دَخَلَ الْيَقِينُ حَتَّى كَأَنَّ الَّذِى ضُمِنَ لَكُمْ قَدْ فُرِضَ عَلَيْكُمْ وَ كَأَنَّ الَّذِى قَدْ فُرِضَ عَلَيْكُمْ قَدْ وُضِعَ عَنْكُمْ فَبَادِرُوا الْعَمَلَ وَ خَافُوا بَغْتَهَ الْأَجَلِ فَإِنَّهُ لَا يُرْجَى مِنْ رَجْعَهِ الْعُمُرِ مَا يُرْجَى مِنْ رَجْعَهِ الرِّزْقِ مَا فَاتَ الْيَوْمَ مِنَ الرِّزْقِ رُجِى غَداً زِيَادَتُهُ وَ مَا فَاتَ أَمْسِ مِنَ الْعُمُرِ لَمْ يُرْجَ الْيَوْمَ رَجْعَتُهُ الرَّجَاءُ مَعَ الْجَائِى وَ الْيَأْسُ مَعَ الْمَاضِى فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُون. (نهج البلاغه، خ ١١٤، ص ١٧١) خداوند روزى شما را ضمانت كرده و شما را به كار و تلاش امر فرموده است، پس نبايد روزى تضمين شده را بر آنچه واجب شده مقدّم داريد، با اين كه به خدا سوگند! آن چنان نادانى و شك و يقين به هم آميخته است كه گويى روزى تضمين شده بر شما واجب است و آنچه را كه واجب كردهاند، برداشتند، پس در كارى نيك شتاب كنيد و از فرارسيدن مرگ ناگهانى بترسيد؛ زيرا آنچه روزى كه از دست رفته، اميد بازگشت آن وجود دارد؛ اما عمر گذشته را نمىشود باز گرداند، آنچه را امروز از بهره دنيا كم شده مىتوان فردا به دست آورد؛ امّا آنچه ديروز از عمر گذشته، اميد به بازگشت آن نيست، به آينده اميدوار و از گذشته نا اميد باشيد [از خدا بترسيد و جز بر مسلمانى نميريد]
[٢]. قَالَ أمير المومنين (ع): قُرِنَتِ الْهَيْبَهُ بِالْخَيْبَهِ وَ الْحَيَاءُ بِالْحِرْمَانِ وَ الْفُرْصَهُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ. (بحار الأنوار، ج ٦٨، باب ٨١، ص ٣٢٩) ترس با نااميدى قرين مىباشد، حيا با محروميت نزديك مىباشد، فرصتها مانند ابرها مىگذرند پس از فرصتها استفاده كنيد.