اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٧ - درس چهارم حبّ و بغض
علاقهمند است و براى او فعاليت مىكند بتواند اين علاقه را به حساب خداوند بگذارد. حتّى مىتواند اين را نسبت به فرزندان و نزديكانِ خودش هم ملاك برترى قرار دهد، [١] بچهاش را به اين عنوان كه موهبت الهى است دوست داشته باشد؛ چنان
در راه خدا دشمنى كن، در راه خدا مهر بورز و در راه خداوند خصومت كن كه جز بدين وسيله كسى به ولايت خدا نايل نمىشود و مزه ايمان را نمىچشد هر چقدر هم نماز و روزهاش بسيار باشد تا اين كه اين چنين شود. بيشتر برادرى مردم در روزگار شما در راه دنيا است، بر سر آن با هم دوستى مىكنند و بر سر آن باهم دشمنى مىورزند و اين نزد خداوند براى آنان هيچ فايده اى ندارد. به آن حضرت گفت: چگونه بدانم كه در راه خداى عزوجل دوستى و دشمنى كرده ام؟ دوست خداوند چه كسى است تا با او دوستى كنم و دشمن خداوند چه كسى است تا دشمن او باشم؟ رسول خدا (ص) به اميرالمومنين (ع) اشاره كرد و فرمود: اين مرد را مىبينى؟ عرض كرد آرى. فرمود: دوست او دوست خداوند است او را دوست بدار، دشمن او دشمن خداوند است او را دشمن بدار، دوستش را دوست بدار گر چه كشنده پدرت باشد و دشمنش را دشمن بدار گرچه پدر يا فرزندت باشد.
- عن الصادق (ع): الْمُحِبُّ فِى اللَّهِ مُحِبُّ اللَّهِ وَالْمَحْبُوبُ فِى اللَّهِ حَبِيبُ اللَّهِ لِأَنَّهُمَا لَايَتَحَابَّانِ إِلَّا فِى اللَّهِ. (بحار الأنوار، ج ٦٦، باب ٣٦، ص ٢٣٦) كسى كه در راه خداوند محبت پيدا مىكند، محب خداوند است و شخصى كه در اين مورد طرف اين گونه محبت قرار مىگيرد، محبوب و حبيب خداوند مىشود، زيرا محبتى كه در اين ميان جريان پيدا مىكند، در راه خداوند است.
- عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ (ع): اذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّ فِيكَ خَيْراً فَانْظُرْ إِلَى قَلْبِكَ فَإِنْ كَانَ يُحِبُّ أَهْلَ طَاعَهِ اللَّهِ وَ يُبْغِضُ أَهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَفِيكَ خَيْرٌ وَ اللَّهُ يُحِبُّكَ وَإِنْ كَانَ يُبْغِضُ أَهْلَ طَاعَهِاللَّهِ وَيُحِبُّ أَهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَلَيْسَ فِيكَ خَيْرٌوَ اللَّهُ يُبْغِضُكَ وَ الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَب. (الكافى، ج ٢، باب الحب فى الله، ص ١٢٤) هرگاه خواستى بدانى كه در تو خيرى هست يانه به قلبت نگاه كن، اگر قلبت اهل طاعت را دوست دارد بدان در تو خير هست و خداوند تو را دوست دارد و اگر اهل طاعت رادشمن مىدارد و معصيتكاران را دوست دارد بدانكه خداوند تو رادوست ندارد در هر حال انسان با كسى است كه او را دوست دارد.
[١]. «حب» ارتباط شديد بين دو طرف است و البته اين علاقه در جهان آخرت روشنتر و محكمتر و باصفاتر مىشود، زيرا حجابها و موانع جسمانى دنيوى از ميان برداشته مىشود. وقتى محبت برقرار شود، هيچ لذت و حلاوت و نعمتى نمىتواند با آن رقابت و مقابله كند، مخصوصاً كه حبّ، الهى باشد. آرى انسان در مقابل محبت شديد به فرد يا امرى: حاضر است از تمام خوشيها و نعمتها حتى از مال، اولاد و عنوان بگذرد و همه را در راه وصال او فدا كرده و از دست بدهد. حقيقت و بازگشت حب فى اللَّه، به محبت پروردگار متعال مىباشد و بايد متوجه شد كه حب فى اللَّه هميشه در طول حب اللَّه و پس از تحقق آن صورت مىگيرد و تا حقيقت محبت خداوند در قلب كسى ثابت و مستقر نگشته است نمىتواند محبتهاى ديگر را به عنوان الهى داشته باشد. محبت حقيقى و الهى تنها از يك طرف صورت نمىگيرد بلكه محب بودن حقيقى ملازم با محبوبيت مىباشد و اين معنا قهراً و طبعاً ملازم تحقق محبت و علاقه از طرف خداوند نيز مىباشد و اما محبت مادى؛ يعنى محبت روى اغراض نفسانى و مقاصد دنيوى و جسمانى از مال و عنوان و فرزند و منافع ظاهرى، هرگز قابل اعتماد، هميشگى، ثابت و باقى نخواهد بود؛ زيرا امور مادى در گذر و زوال و تغيير و تحول است و آنچه وابسته به چنين امورى باشد در معرض فنا و زوال قرار گرفته و سزاوار اطمينان و دل بستگى نخواهد بود.
- قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ فَمَنْ أَحَبَّ عَبْداً فِى اللَّهِ فَإِنَّمَا أَحَبَّ اللَّهَ وَ لَا يُحِبُّ اللَّهَ تَعَالَى إِلَّا مَنْ أَحَبَّهُ اللَّهُ. (بحار الأنوار، ج ٦٦، باب ٣٦، ص ٢٣٦) آدمى با كسى كه مورد محبت اوست مىباشد. هر كس بندهاى را براى خداوند دوست بدارد خداوند را دوست داشته است و كسى كه خداوند را دوست بدارد خداوند او را دوست مىدارد.