اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٧٦ - درس هشتم رابطه خشيّت و علم
داشته باشد [١] و اين گونه با خداوند تبارك و تعالى ارتباط داشته باشد.
اينكه خود مقام عبوديت بسيار مهم است در عين حال، علمى اراده شده است كه بعضى از عباد الله تعالى را بر بعضى ديگر امتياز مىدهد و فقط كسانى كه از آن علم بهرهمند هستند، واجد مقام خشيت از خداوند تبارك و تعالى هستند. [٢] پس اينكه ما ادعا مىكنيم، علوم حوزوى يك ويژگى و امتياز خاصى نسبت به ساير علوم دارد، ناشى از اين نيست كه ما براى علم خودمان فضايلى را وضع و جعل كردهايم، بلكه ما تحت تأثير قرآن كريم و بيان رسول الله و ائمه معصومين: هستيم كه ويژگىهايى براى علوم اسلامى و علوم حوزوى مطرح مىكنند؛ [٣] همانند
[١]. عن أميرالمومنين (ع): غَايَهُ الْمَعْرِفَهِ الْخَشْيَهُ. (تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص: ٦٣) غايت معرفت ترس است؛ يعنى عاقبت معرفت حق تعالى و شناخت او يا غرض و علت غايى آن ترس از او و نافرمانى او است.
[٢]. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): الدُّنْيَا سَاعَهٌ فَاجْعَلْهَا طَاعَهً وَ بَابُ ذَلِكَ كُلِّهِ مُلَازَمَهُ الْخَلْوَهِ بِمُدَاوَمَهِ الْفِكْرَهِ وَ سَبَبُ الْخَلْوَهِ الْقَنَاعَهُ وَ تَرْكُ الْفُضُولِ مِنَ الْمَعَاشِ وَ سَبَبُ الْفِكْرَهِ الْفَرَاغُ وَ عِمَادُ الْفَرَاغِ الزُّهْدُ وَ تَمَامُ الزُّهْدِ التَّقْوَى وَ بَابُ التَّقْوَى الْخَشْيَهُ وَ دَلِيلُ الْخَشْيَهِ التَّعْظِيمُ لِلَّهِ وَ التَّمَسُّكُ بِتَخْلِيصِ طَاعَتِهِ وَ أَوَامِرِهِ وَ الْخَوْفُ وَ الْحَذَرُ وَ الْوُقُوفُ عَنْ مَحَارِمِهِ وَ دَلِيلُهَا الْعِلْمُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: (إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ). (بحارالأنوار، ج ٦٧، باب ٤٥، ص: ٦٢) زندگى دنيا ساعتى بيش نيست، پس آن يك ساعت را در طاعت خدا مصروف بدار و باب ورود به طاعت خداوند ملازمت با خلوت است، به شرط مداومت بر تفكر، و خلوت از مردم موقعى آسان مىشود كه انسان قناعت را در پيش گيرد و از اضافهها و تجملات زندگى صرف نظر كند و اما انديشيدن و در فكر سعادت خود بودن متوقف بر فراغت قلب است و بزرگترين اساس و پايه فراغت قلب، زهد است و حقيقت و تماميّت زهد و ترك دنيا با پرهيزگارى و تقوا حاصل مىشود و راه تقوا خوف از خدا و خشيت مىباشد و باب خشيت تجليل و تعظيم پروردگار و بندگى و عبادت خالص به جا آوردن در مقابل اوامر او و خوف و حذر از محرّمات و توقف در آنها است و راهنماى اينها علم است؛ چنان كه خداوند متعال مىفرمايد: تنها علما هستند كه در مقابل عظمت پروردگار خشيت دارند.
[٣]. عَنْ أَبِى الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ الْكَاظِمِ عَنْ آبَائِهِ: قَالَ: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) الْمَسْجِدَ فَإِذَا جَمَاعَهٌ قَدْ أَطَافُوا بِرَجُلٍ فَقَالَ: مَا هَذَا فَقِيلَ: عَلَّامَهٌ قَالَ: وَ مَا الْعَلَّامَهُ؟ قَالُوا: أَعْلَمُ النَّاسِ بِأَنْسَابِ الْعَرَبِ وَ وَقَائِعِهَا وَ أَيَّامِ الْجَاهِلِيَّهِ وَ بِالْأَشْعَارِ وَ الْعَرَبِيَّهِ فَقَالَ النَّبِىُّ (ص): ذَاكَ عِلْمٌ لَا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لَا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ ثُمَّ قَالَ (ص): إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلَاثَهٌ؛ آيَهٌ مُحْكَمَهٌ أَوْ فَرِيضَهٌ عَادِلَهٌ أَوْ سُنَّهٌ قَائِمَهٌ وَ مَا خَلَاهُنَّ هُوَ فَضْل. (بحارالأنوار، ج ١، باب ٦، ص: ٢٠٩) از حضرت كاظم (ع) روايت شده است كه: رسول خدا (ص) زمانى كه جماعتى اطراف شخصى را گرفته بودند، وارد مسجد شد و فرمود: او كيست؟ عرض كردند: مرد بسيار دانايى است، فرمود: علّامه چگونه كسى است؟ عرض كردند: داناترين مردم به انساب و نژادهاى عرب و رخدادهاى آن و ايّام [جنگهاى] جاهليّت و شعرهاى عربى. راوى مىگويد: پيامبر اكرم (ص) فرمود: آنچه اين مرد مىداند علمى است كه ندانستن آن زيانى و دانستنش نفعى ندارد، سپس پيامبر اكرم (ص) فرمود: علم و دانايى- كه موجب سعادت و نيكبختى هميشگى است- سه علم است: آيه محكم و نشانه استوار (علم اصول عقائد كه آيات و نشانههاى آن استوار است)، فريضه عادله و واجب ميان افراط و تفريط (علم اخلاق كه خوبش از روى عقل و بدش از روى جهل است و بر هر كس واجب است آنچه را از روى عقل است بپذيرد و آنچه را از روى جهل است نپذيرد) و سنّت قائمه و احكام برپا و هميشگى (مسائل حلال و حرام كه تا روز قيامت تغييرناپذير است) و آنچه غير از اينها باشد فضل است و علم و دانايى كه سودرسانى كرده و موجب سعادت و نيكبختى شود نيست.
- جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِاللَّهِ (ص) فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! مَا الْعِلْمُ؟ قَالَ: الْإِنْصَافُ. قَالَ: ثُمَّ مَهْ؟ قَالَ: الِاسْتِمَاعُ لَهُ. قَالَ: ثُمَّ مَهْ؟ قَالَ: الْحِفْظُ لَهُ. قَالَ: ثُمَّ مَهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: الْعَمَلُ بِهِ. قَالَ: ثُمَّ مَهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: ثُمَّ نَشْرُه. (مشكاه الأنوار، فصل ٨، ص ١٣٢) مردى خدمت رسول (ص) آمد و گفت: يا رسول اللَّه! علم چيست؟ فرمود: انصاف. گفت: بعد چيست؟ فرمود: گوش دادن، گفت: بعد چيست؟ فرمود: نگهدارى. پرسيد: بعد چيست؟ فرمود: عمل به علم، گفت: بعد؟ فرمود: نشر و پخش آن ميان مردم.