اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٠٢ - درس بيست و نهم حافظ راست گفتار در نقل حديث و جمع قرآن
افراد خودشان را به صورتى نشان مىدهند و بهگونهاى صحنه سازى مىكنند كه وقتى حرف مىزنند، شما باور مىكنيد و نمىتوانيد در آن خدشه وارد كنيد.
مهمتر اينكه آنان به علّتِ نفاقشان با زعماى ضلال و پيشوايان دوزخيان، تبانى و زد و بند كردند، و قدرت را به دست گرفته و برگُرده مردم سوار شدند؛ لذا هم قدرت پيدا كردند و هم به خاطر اينكه در هيأت صحابه رسول خدا (ص) بودند، مردم حرفشان را قبول و به رواياتشان اعتماد مىكردند.
البته اگر مردم مىدانستند كه آنان منافقند و به خداوند متعال و رسول او دروغ مىبندند، رواياتشان را باور نمىكردند و حرفهاى آنان را نمىشنيدند؛ امّا مردم از كجا بفهمند كه آنان منافقند.
طايفه دوّم: اشتباه كاران
عدّهاى قصدشان دروغ بستن به رسول خدا (ص) نبود و از اين كار اجتناب مىورزيدند؛ امّا اشكالشان اين بود كه نمىتوانستند بيان حضرت را حفظ و به طور صحيح نقل كنند. مطالبى دست و پا شكسته در ذهن آنان باقى مىماند، علاوه بر عدم تحفّظ، وهم و خيالِ خودشان، به اشتباه فكر مىكردند كه رسول خدا (ص) مسأله را آنگونه كه خودشان تصور كردهاند بيان مىفرمود و همان را به صورت روايت در اختيار مردم مىگذاشتند؛ در حالى كه رسول خدا (ص) طور ديگرى فرموده بود. مردم بيچاره هم ندانسته قبول مىكردند.
البته اين عدّه چون انسانهاى بدى نبودند اگر مىفهميدند كه اشتباه كردهاند و بيان رسول خدا (ص) چيز ديگرى بوده است به روايات خود ترتيب اثر نداده و آن را رها مىكردند.
طايفه سوم: ناآگاهان حديث ناشناس
عدّهاى كه دروغگو و منافق نبودند و حافظه خوبى هم داشتند ولى از طرفى به دليل اينكه كلام رسول خدا (ص) همانند قرآن داراى عموم و خصوص، ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه بود، اينان رواياتِ منسوخِ رسول اكرم (ص) را مىشنيدند و ضبط مىكردند؛ امّا ناسخش را كه مثلًا شش ماه بعد توسطِ حضرت، در جلسهاى بيان مىشد نمىشنيدند؛ چون در آن جلسه حضور نداشتند؛ به همين دليل در مقام