اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٣٢ - درس شانزدهم مراقبت و غنيمت شمردن عمر
حضرت مىفرمايد: در حالى صبح كردم كه مىدانم مدت اقامت من در اين دنيا بسيار اندك است؛ به طورى كه اصلًا قابل ملاحظه نيست.
نكته قابل توجه آن است كه هر چيزى در دنيا؛ حتى كسالتهاى شديد؛ قابل جبران است؛ امّا آن چيزى كه ديگر قابل جبران و بازگشت نيست، عمر است. يك لحظه از عمر هم قابليت بازگشت ندارد.- البته مواردى كه در قرآن كريم بيان شده، اعجاز بوده از مسأله عمومى و عادى خارج است.- [١]
[١]. (أَوْ كَالَّذى مَرَّ عَلى قَرْيَهٍ وَ هِى خاوِيَهٌ عَلى عُرُوشِها قالَ أَنَّى يُحْيى هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَهَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَهَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَهً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ). (بقره، آيه ٢٥٩). مانند آن كسى (ارمياى پيغمبر، يا عزير) كه از آبادىاى (بيت المقدّس) مىگذشت در حالى كه [ديوارهاى] آن ده بر سقفهايش فروريخته بود (عزير چون استخوانهاى از هم جدا گشته و پوسيده مردم آن آبادى ويران را ديد و دوست داشت خدا زنده كردن آنان را به او نشان دهد «نه از روى تعجّب يا انكار يا شكّ») گفت: چگونه خداوند [اهل] اين آبادى را پس از مردن زنده مىكند؟ پس خداوند او را ميرانيد و بعد از صد سال زندهاش كرد و به او گفت: چه مدّت است [در اينجا] استراحت و توقف كردى؟ (عزير چون در اوّل روز هنگامى كه به خواب رفته بود مرده و پس از صد سال در آخر روز زنده شده بود به اين جهت) گفت: يك روز درنگ كردم (و چون ديد هنوز آفتاب است و خورشيد پنهان نشده گفت:) يا پاره اى از يك روز، خداوند فرمود: (چنين نيست) بلكه صد سال است كه [در اينجا] توقف كردهاى (اگر مىخواهى بدانى) پس به طعام و خوردنى و شراب و نوشيدنى خود (كه در زنبيل نهاده بودى) نگاه كن كه (در اين مدّت) تغيير نيافته و بدبو نشده است (عزير ديد انجير و انگورى كه در سبد داشته مانند آن است كه از درخت چيده و آب انگور او چنان است كه تازه فشرده) و به الاغ خود نگاه كن (كه چگونه استخوانهايش پوسيده و اجزائش پراكنده شده است) و چنين كرديم (پس از صد سال زندهات ساختيم) تا تو را آيت و نشانهاى [از قدرت و توانايى خود] براى مردم قرار دهيم، و به استخوانها نگاه كن چگونه آنها را به هم تركيب و مىپيونديم سپس باگوشت مىپوشانيم، پس چون اينحال و چگونگى [آثار و نشانههاى قدرت خداوند در زنده كردن مردگان] براى او واضح و هويدا شد گفت: [اكنون] مىدانم [وآشكارا مىبينم] بهراستى خداوند بر هر چيز توانا است. حضرت اميرالمؤمنين (ع) در اين باره فرمود: هنگامى كه عزير از خانه بيرون رفت پنجاه سال داشت و زن او آبستن بود. خداى متعال او را ميراند و پس از صد سال زندهاش گردانيد چون به خانه بازگشت پنجاه ساله بود و پسرش صد ساله و آن از آيات و نشانههاى «قدرت» خداوند است.