اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٠٧ - درس سيزدهم عيب جويى
مسلمانان
در آن تحقير شود و حرمت او شكسته شود، به اين معنا كه بخواهند در زعامت او تزلزل يا خدشهاى وارد كنند يا در رسميّت او مناقشه كنند، با ايمان به مبدء و معاد نمىسازد.
كسى كه زمام امر مسلمانان- به حق- در اختيار او است، از نظر اسلام بسيار محترم و ارزشمند است. حتى نمىتوان مطلبى را به صورت هزل و شوخى درباره او مطرح كرد، [١] به ويژه در اين زمان كه در شرايط خاصّى قرار داريم. ما نبايد انتقاد
[١]. مطلب مهم ديگر اينكه من عقيده دارم توصيه به تقوا كمكم دارد به صورت شعار در مىآيد. مىبينيد كه چون توصيه به تقوا يكى از وظايف خطيب در خطبههاى نماز جمعه است، حتى در نماز جمعههاى ما يكى- دو جمله به عنوان شعار گفته مىشود و تمام مىشود؛ اما بايد به تقوا آن هم در تمامى اعضا، حتى در فكر، واقعيت بخشيد. انسان بى جهت نسبت به كسى سوء ظن نبرد، به چيزى كه «يحرم النظر اليه» نگاه نكند كه اين خلاف تقوا است. مهمترين عامل گمراهى انسان زبان است؛ لذا بايد آن را كنترل كرد، انسان نبايد هر چه به ذهنش مىآيد به كسى نسبت دهد و هر حرفى را كه مىشنود به مجرد شنيدن، ترتيب اثر دهد. ممكن است انسان با يك جمله، بهگونهاى آبروى كسى را ببرد كه او نتواند تا آخر عمر سر بلند كند. اگر اين زبان يك ثانيه، يك لحظه حركت كرد و جمله اى درباره كسى گفت و او را تا آخر عمر به خاك سياه نشاند، مسئولش گوينده آن جمله است. برادران! زبانتان را كنترل كنيد، اين زبان بلاها به روز انسان مىآورد. هر حرفى را كه مىخواهيد بزنيد اول بسنجيد و ببينيد آيا شرع مقدس به شما اجازه مىدهد اين حرف را بزنيد؟ آيا تحقيق كرده ايد واين حرف را مىزنيد؟ چه درباره شخص، چه درباره گروههاى اسلامى و چه درباره مسئولان نظام. همه اينها مورد حساب وكتاب است. اگر واقعيت ندارد كه ما نمىتوانيم چنين حرفى را بزنيم، اگر واقعيت دارد، پس چه كسى بايد به اينها عمل كند؟ آيا من و شما در عمل به اين مسائل سزاوارتريم يا يك بازارى و ادارى؟ وقتى در مجلسى مىنشينيد آيا يك بازارى بهتر زبانش را كنترل مىكند يا من وشما؟ ما بايد زبانمان را كنترل كنيم، بايد تمام اعضايمان تحت كنترل باشد، ما بايد در جامعه مجسمه تقوا باشيم. در غير اين صورت به جاى اينكه مروّج باشيم مخرب خواهيم بود. يكى از آقايان محترم تهران كه مرد خوبى بود و با ما نسبت داشت، مىگفت: يك روز در يك مجلسى كه سىچهل نفر ازآقايان تهران بودند، نشسته بوديم، يك كسى گفت: من مىخواهم از شماها سؤالى بكنم؛ از اوّلى پرسيد: شما براى چه سهم امام مىخوريد؟ او گفت: من مسجد مىروم، مسأله مىگويم و منبر مىروم. از دوّمى پرسيد: تو براى چه سهم امام مىخورى؟ پاسخ او نيز همان بود. آن آشناى ما مىگفت: نوبت به من رسيد، از من پرسيدند براى چه سهم امام مىخورى؟ گفتم: واقعش را بگويم؟ گفتند: آرى، گفتم: من سهم امام مىخورم كه مخرّب اسلام نباشم، همين مقدار. مىخورم كه اسلام را تخريب نكنم. برادران! گاهى ما در صورت و قيافه ترويج، مخرّب هستيم. گاهى انسان خودش هم نمىفهمد چه مىكند، خودش نمىفهمد كه كارهايش صد درصد با اسلام منطبق نيست. اگر خداى ناكرده نوعى انحرافات اخلاقى در وجود او باشد وقتى او را با نام اسلام ملاحظه مىكنند چه برداشتى درباره او دارند؟ در اين صورت «على الاسلام السّلام». پس بدانيد ما خيلى در مخاطره هستيم. آنكه جامعه- حتى قبل از علم- از ما انتظار دارد، تقوا است. روحانى متقى ارزشمند است هر چند سواد هم نداشته باشد. اگر علتش را بپرسيد؛ پاسخ اين است كه: اگر روحانى متقى بود و مسألهاى از او پرسيدند، يا جوابش را بلد است يا بلد نيست. اگر جوابش را بلد است جواب مىدهد، اگر بلد نيست چون متقى است حرف بىحساب نمىزند. مىگويد: اجازه بدهيد بروم بپرسم يا كتاب را ببينم و بعد جواب مسأله شما را بدهم. اميدوارم خداوند اين انقلاب را هر چه بيشتر مستحكم بفرمايد و رهبر بزرگوار انقلاب را طول عمر و سلامتى عنايت فرمايد.
(اين حاشيه از متن فرمايشات آيت الله العظمى فاضل استفاده شده است. سيرى كامل در اصول فقه، ج ٢، ص ٣٢٣، درس ١٣٦)