اخلاق فاضل - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٠٨ - درس سيزدهم عيب جويى
برخى از منتقدان را كوچك و بى اهميت بدانيم. كسانى كه در اين شرايط به صورتى انتقاد مىكنند كه نظام و انقلاب را مىشكنند از دو صورت خارج نيستند: يا به ماهيت انقلاب پى نبردهاند يا دنائت و كينه توزىِ ضد انقلاب را درك نكردهاند. [١] درك اين واقعيتها است كه مسئوليت ما را مشخص مىكند.
انقلاب ما در شرايطى قرار گرفته است كه اگر تمام ابر قدرتها بتوانند كارى كنند تا اثرى از اين انقلاب برجاى نماند، اين كار را خواهند كرد. [٢]
[١]. قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع): مَنْ قَالَ لِمُسْلِمٍ قَوْلًا يُرِيدُ بِهِ انْتِقَاصَ مُرُوَّتِهِ حَبَسَهُ اللَّهُ عَزَّوجَلَّ فِى طِينَهِ خَبَالٍ حَتَّى يَأْتِى مِمَّا قَالَ بِمَخْرَجٍ. (بحار الأنوار، ج ١٠، باب ٧، ص ٨٩) هر كس درباره مسلمانى سخنى بگويد و مقصودش ريختن آبرو و خرد كردن شخصيت او باشد، خداوند او را در چرك و كثافت و لجنزار جهنم زندانى مىكند تا وقتى كه بتواند دليلى براى گفته خويش بياورد و از عهده آن سخن برآيد.
قَالَ أَمِيرالْمُؤْمِنِينَ (ع): إِيَّاكُمْ وَ غِيبَهَ الْمُسْلِمِ فَإِنَّ الْمُسْلِمَ لَايَغْتَابُ أَخَاهُ وَقَدْ نَهَى اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ: وَلا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً (بحارالأنوار، ج ٧٢، باب ٦٦، ص ٢٢٠) از غيبت مسلمان بپرهيزيد كه مسلمان غيبت برادرش را نمىكند در حالى كه خداوند متعال از آن نهى كرده و فرموده: از يكديگر غيبت نكنيد، آيا هيچ يك از شما دوست دارد گوشت مردار برادرش را بخورد؟
[٢]. بنيانگذار انقلاب اسلامى مرحوم امام خمينى در اين زمينه مىفرمايد: اسلام يك خار بزرگى در چشم اشخاصى شده است كه از اول نمىتوانستند اسلام را ببينند، منتها قبل از انقلاب، چون دولت طاغوت بود، قلمها و قدمها و گفتارها به اسلام خيلى توجه نداشت؛ لكن الان كه دولت طاغوت منقرض شده و ديگر بازگشتى ندارد و جمهورى اسلامى محقق شده است، كسانى كه اسلام مثل استخوانى در گلوى آنها است در صدد برآمدند كه نگذارند اين حقيقت تحقق پيدا كند. اساس و پايه تمام اين اختلافاتى كه مىبينيد با شماها، با كميتهها، با دادگاههاى انقلاب، با روحانيون و با پاسدارها دارند، اختلاف با اسلام است. كسانى كه حتى نمىتوانند اسم اسلام را بشنوند و حالا مىبينند كه اسلام پيش آمده است و- ان شاء اللَّه تعالى- با محتواى خودش تحقق پيدا مىكند آن را خوف برداشته است كه اگر حقيقت اسلام پيدا كند، شياطين طرد خواهند شد؛ به همين دليل با تمام قوايى كه دارند با اسامى مختلف- با اسم اسلام با اسم خدمتگزارى به مردم با اسم «فدايى خلق» و ...- با اسمهاى مختلف به ميدان آمدند؛ يعنى به ميدان خداوند آمدهاند .... (صحيفه نور، ج ١٠، ص ٤٥٨)