اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٧٢ - تمثيل
بلكه با حفظ همه ذوات و فعاليتهاى مشهود آنها- انتقال دومى مفروض تنها استقلال وجودى را- از دست مشهودات نخستين شما مىگيرد- مصنوع بصانع مىشود يعنى نوعى تفكر و استدلال- ذهن را از موجودى به موجود ديگر منتقل مىنمايد- ولى در مورد دوم ذهن مستقيما- از دليل به مدلول عبور مىكند- و احيانا خود دليل مغفول عنه واقع مىشود- از اين جهت شبيه آئينه است كه صورت را نشان مىدهد- و هيچگونه تفكر و استدلالى وساطت ندارد- مانند لفظ و عبارت است- در دلالت بر معنى كه آن چنان فانى در معنى مىگردد- كه گوينده و شنونده يكسره توجهش از لفظ- سلب و متوجه معنى مىگردد- گوئى گوينده معنى را بدون وساطت لفظ به شنونده- القاء مىكند و شنونده بدون لفظ آنرا تلقى مىنمايد- .
الكل عباره و انت المعنى
يا من هو للقلوب مغناطيس
- .
اهل ذوق و عرفان اسلامى به استناد همين معانى- در بيانات خود جهان را- به منزله آيينه ذات حق خواندهاند- و رابطه دلالت جهان را بر ذات حق برتر و بالاتر- از رابطه دلالت مصنوع معمولى- بر صانع معمولى دانستهاند جامى مىگويد- جهان مرآت حسن شاهد ماست فشاهد وجهه فى كل مرآت
- .
البته از نظر عامه مردم حتى اهل فكر و فلسفه معمولى- دلالت جهان بر ذات حق- از نوع دلالت مصنوعهاى معمولى بر صانع آنها است- يعنى اين دسته فقط در اين حدود- ارتباط را ادراك مىكنند- اما از نظر اهل عرفان و همچنين فيلسوفانى كه- حكمت متعاليه را شناختهاند- و مخصوصا مسائل وجود را- آنچنانكه بايد ادراك كردهاند- دلالت مخلوقات بالاتر از اينست- طبق اين مشرب فلسفى مخلوقات- عين ظهور و نمايش ذات خداوندند- نه چيزهائى كه ظاهر كننده خداوندند- يعنى ظهور و نمايش و آيينه بودن عين ذات آنها است- هر گاه چنين توفيقى دست دهد- و انسان مخلوقات را آنچنانكه هستند ادراك كند- در آن وقت ادراك مىكند كه حق مطلق- و حق واقعى منحصرا ذات پاك احديت است- سَنُرِيهِمْ آيٰاتِنٰا فِي الْآفٰاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ- حَتّٰى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ - .
على ع بهمين دلالت اشاره مىكند آنجا كه مىفرمايد-
:ما رايت شيئا الا و رايت الله قبله و بعده و معه - ابن فارض مىگويد