اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٢٤ - اشكال
براى اينكه از لطف و مهر و بركات وى بر خوردار شود- و هم چنين در مورد ستاره پرستى و جانور پرستى- و انسان پرستى و فرشته پرستى و...
تاريخ نقلى از صابئين و غير آنها- اين نظر را تاييد مىنمايد- و از سوى ديگر پيوسته انسان دستگاه آفرينش را- از دستگاه زندگى و بويژه زندگى اجتماعى خود- اندازه گرفته و قياس مىكند- .
انسان خداى جهان را مانند خداوندگار- و شهريار يك آبادى مىپندارد و هم مىپنداشته كه- خدا بهر بخشى از كارهاى مربوط يك تن گماشته كه- خداوندگار و سر رشتهدار همان كار بوده باشد- و خداى جهان خداى همه خدايان و شاه همه شاهان است- .
ارباب انواع و همچنين ستارگان- و جز آنها كه پرستيده مىشدهاند براى اين بوده كه- ميان انسان پست و خداى پاك رابط و ميانجى بوده- و در بهبودى حال زندگى و پس از مرگ انسان بكوشند- اگر چه اين رويه كم كم رنگى ناستوده گرفته- و برب النوع يا ستاره مثلا جامه استقلال پوشانده- بلكه به پاره سنگ يا چوب يا فلزى كه بت ساخته شده- نام خداى آفرينش داده است- .
و از همين نظر مىتوان استنتاج كرد كه- بت پرستى زائيده يكنوع مسامحه- در خدا پرستى توحيد است نه بعكس- چنانچه برخى از دانشمندان مانند ماكس مولر - دانشمند آلمانى تقدم عهد توحيد را- بر عهد وثنيت از راه علم اثبات كرده است- .
ثانيا بحث ما بحث برهانى است- و از نظر برهان طرفداران بسيار داشتن- يا تقدم عهد يا طول زمان دليل صحت- و تماميت يك نظريه نمىتواند باشد- بخلاف فطرى بودن يك قضيه كه لازمه خلقت است- زيرا فكرهاى بسيار ميتواند خطا كند- ولى فكر متكى به آفرينش خطا نمىكند- آنچه فلسفه مىگويد اينست كه- بشر نخست بفكر علت جهان افتاده- و خدا را اثبات كرده و پس از آن در سر تشخيص مصداق آن- اشتباها بكثرت