اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٩ - فايده بحث و تحقيق در باره خدا
چرا ماديين از اين بحث سرپيجى مىكنند- بايد متذكر شد كه بسيار مىشود- انسان بواسطه افراط و زيادهروى- در حكم يكى از غرائز خود سرسپرده- همان غريزه شده از اجابت غرائز ديگر سر باز مىزند- (١)مانند عاشقى كه زمام هستى خود را بدست عشق داده- (١)ماديت بر دو نوع است- ماديت فلسفى و ماديت اخلاقى- ماديت فلسفى اينست كه- جهان بينى فلسفى كسى مادى باشد- يعنى جز ماده و شؤون ماده چيزى را واقعى نداند- .
ماديت اخلاقى آن است كه- كسى اخلاقا و عملا مادى باشد- يعنى فقط به لذائذ مادى و حيوانى عشق بورزد- و جز معشوقها و معبودهاى شهوانى نپرستد- اين دو از يكديگر قابل تفكيكند- .
ممكن است كسى از نظر فلسفى مادى باشد- ولى از نظر اخلاقى مادى نباشد- و به شرافتهاى اخلاقى و انسانى عملا پابند باشد- اينگونه افراد هر چند به ندرت يافت مىشوند- و هر چند طرز كار و عمل آنها منطق صحيحى ندارد- ولى احيانا پيدا مىشوند- البته ميان طرز تفكر مادى و شرافت اخلاقى- نوعى تضاد وجود دارد- ولى اين تضاد در بعضى از افراد- وجود پيدا مىكند و علل خاصى دارد- .
و هم ممكن است كسى از نظر فلسفى- طرز تفكر مادى نداشته باشد- ولى اخلاقا و عملا مادى باشد- .
ولى غالبا ماديت اخلاقى- منجر به ماديت فلسفى مىشود- يعنى ماديت اخلاقى طبعا آدمى را- بانتخاب ماديت فلسفى متمايل مىكند- فرو رفتن در شهوات حيوانى سبب مىشود كه- انسان براى اينكه عمل خود را نزد وجدان خود- و نزد ديگران توجيه كند تمام معنويات- و مخصوصا سر سلسله آنها را- كه اعتقاد به خدا است منكر گردد- فلسفه مادى را از اين جهت مىپذيرد- كه بتواند ماديت اخلاقى خود را توجيه نمايد- .
بالاتر اينكه شيفتگى بماديات- در طرز تفكر شخص اثر مىگذارد- بطورى كه مطلب بر خود شخص مشتبه مىشود- به اين معنى كه دستگاه فكرى او- آن چنان اسير تمايلات نفسانى مىشود- و مجرى بى چون و چراى آنها واقع مىگردد- كه خود شخص نمىفهمد كه- از آزادى فكر برخوردار نيست- .
لهذا مىبينيم ايرادات و اشكالاتى كه- ماديين ذكر مىكنند بيش از آنكه- بيك اشكال علمى و فلسفى شبيه باشد- به بهانهگيرى شبيه است- از آنچه در متن تحت عنوان مىگويند...خواهد آمد- اين مطلب كاملا روشن مىشود-