اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٨٧ - بيان اول- برهان صديقين
............ .
شده است كه وجود لازمه ذات بزرگتر است- چه اگر ذات بزرگتر وجود نداشته باشد- ذات بزرگتر نخواهد بود زيرا ذات بزرگتر موجود- از ذات بزرگتر غير موجود بزرگتر خواهد بود- .
تفكيك ذات اشياء از وجود در ظرف خارج- و توهم اينكه وجود براى اشياء از قبيل- عارض و معروض و لازم و ملزوم است اشتباه محض است- اشياء قطع نظر از وجود ذاتى ندارند- اينكه ذهن براى اشياء ذات و ماهيتى انتزاع مىكند- و وجود را به آن ذات نسبت مىدهد و حمل مىكند- اعتبارى از اعتبارات ذهن است و بس- .
على هذا راه صحيح فقط اينست كه بگوئيم- بديهى است كه حقيقتى ما وراء ذهن موجود است- يعنى بر خلاف نظر سوفسطائيان- همه چيز خيال اندر خيال نيست- آنگاه بگوئيم آنچه حقيقتا موجود است و واقعى است- و اصيل است خود وجود و هستى است- نه چيزهاى ديگر كه ذهن آنها را فرض مىكند- و هستى را به آنها نسبت مىدهد- بلكه واقعى بودن هر چيز- به ميزان بهرهاى است كه از هستى دارد- و بلكه واقعى بودن هر چيز- عين بهرهور بودن آن از هستى است- .
آنگاه بگوئيم هستى كه خود حقيقت است عين بزرگى- جلال عظمت كمال وجوب استقلال است- زيرا همه اينها امور واقعى و حقيقى مىباشد- و اگر عين هستى نباشند يا از سنخ نيستى مىباشند- پس واقعى نيستند و يا از سنخ ماهيات مىباشند- كه باز هم اعتبارى و غير واقعى خواهند بود- پس وقتى كه خود هستى را با ديده عقل در مىيابيم- به چيزى جز ذات واجب الوجود نمىرسيم- .
از طرف ديگر به هستىهائى برمىخوريم كه- آن هستيها بطور نسبى فاقد بزرگى- جلال عظمت كمال ثبات و استقلالند- پس مىفهميم اينها غير آن چيزى مىباشند كه- حقيقت هستى ايجاب مىكند- اينها هستى صرف نمىتوانند باشند- هستىهائى هستند توام با عدم محدوديت نقص- عدم و نقص و محدوديت از معلوليت ناشى مىشود- يعنى تاخر از مرتبه ذات هستى- .
از طرف ديگر معلول چيزى نيست كه- از علت خارج شده باشد و مانند مولودى - از مادر زائيده شده باشد تا دومى براى او محسوب گردد- معلول عين ارتباط و نياز به علت است- عين تجلى و ظهور علت است- او بودنش به علت خويش است- پس ثانى علت محسوب نمىشود- .
نتيجه اينكه طبق برهان فوق آنچه وجود دارد- تنها ذات لا يزال الهى