اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٦٩ - تمثيل
در اين بين يكباره بخود آمده و منتقل مىشويد كه- اين همه را كه مىبينيد داريد در آيينه مىبينيد- نه به نحوى كه مىپنداشتيد مستقيما مىبينيد- .(١) (١)هدف از اين تمثيل دو مطلب است- ١-گذشته از اين كه ذات حق را- بصورت پديدهاى از پديدههاى جهان- و يا به صورت موجودى در منتهى اليه مكان- و يا بصورت موجودى كه نقشش اين بوده كه- جهان را در لحظهاى آغاز كرده است نبايد تصور نمود- اساسا وجود اشياء با مقايسه بوجود خداوند- وجود حقيقى نمىباشند- بلكه از قبيل نمود و ظهور است كه- پيش از آنكه خود را نشان بدهد او را نشان مىدهد- از نظر غير اصيل بودن نسبت اشياء به ذات حق- نظير نسبت سايه به جسم است- .
معمولا در مشرب فلسفى معمولى همانطور كه- براى ساير اشياء وجود اثبات مىكنيم- براى او نيز وجودى اثبات مىكنيم- با اين تفاوت كه وجود او قائم بذات- و لا يتناهى و ازلى و ابدى است و وجود ساير اشياء- قائم به او و ناشى از او و محدود و حادث- اما در حقيقت وجود تفاوتى- ميان ذات واجب و ساير اشياء نيست- .
اما در مشرب ذوقى اهل عرفان- و مشرب حكمت متعاليه صدرائى كه- با برهان قويم تاييد شده است- وجود اشياء نسبت به عدم وجود است- ولى نسبت بذات بارى لا وجود است- نسبت بذات بارى از قبيل سايه و صاحب سايه- و يا عكس و عاكس است- مولوى مثل خوبى مىآورد مىگويد- مرغ بر بالا پران و سايهاش مىدود بر خاك و پران بر مرغ وش
ابلهى صياد آن سايه شود مىدود چندانكه بى مايه شود
بىخبر كان عكس آن مرغ هواست بىخبر كه اصل آن سايه كجا است
تير اندازد بسوى سايه او تركشش خالى شود در جستجو
- .
افلاطن تمثيل عالى و معروفى- در مقايسه ماديات طبيعى و افراد جزئى- با حقايق كلى و مثالهاى ملكوتى- مثل افلاطونى كه خود قائل است مىآورد- مىگويد فرض كنيد گروهى افراد را كه- آنها را از اول عمر در درون غارى اسير كرده- و بزنجير كشيده باشند- و روى آنها به طرف ديوارى در درون غار بوده باشد- پشت سر آنها ديوارى باشد- و پشت ديوار آتشى روشن كنند- و پرتو آن آتش به ديوار روبروى آن افراد بيفتد- آنگاه كسانى از پشت آن ديوار