اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٤ - چرا بشر در جستجوى خدا است
مىآيد- بشر از اولين روزهاى پيدايش خود- هرگز در اين موضوع آرام نگرفته- و پيوسته بجستجو و كنجكاوى- از آن پرداخته و هميشه مبارزه- اثبات و نفى در اين باب به پا بوده است- .
اگر اثبات اين موضوع را فطرى بشر ندانيم- با اينكه فطرى است- اصل بحث از آفريدگار جهان فطرى است- زيرا بشر جهان را در حال اجتماع- ديده يك واحد مشاهده مىنمايد- و مىخواهد بفهمد كه آيا علتى- كه با غريزه فطرى خود در مورد هر پديدهاى- از پديدههاى جهانى اثبات مىكند- در مورد مجموعه جهان نيز ثابت مىباشد- .
چيزى كه هست اينست كه عنايت بشر- و فعاليت فكرى وى در اين بحث- روز بروز كمتر مىشود- و حال آنكه در گذشته زمان روز بروز بيشتر بوده است- (١)و مقارن اين جريان نيازمنديهاى حياتى انسان- از راه فعاليت (١)گفتيم كه بحث از خدا فطرى است- اينجا يك پرسش پديد مىآيد- و آن اينكه اگر بحث و گفتگو در باره خدا فطرى است- چرا همه افراد بشر به اين بحث علاقه نشان نمىدهند- چرا تنها محرومان و بيكاران- باين بحث علاقه نشان ميدهند- چرا هر اندازه كه علم و تمدن پيش ميرود- و بشر سرگرميهاى جدى و واقعى پيدا مىكند- از حرارتش نسبت به اين بحث كاسته مىشود- .
در گذشته قسمت عمده سرگرمى بشر را- الهيات تشكيل مىداد- اما امروز يا براى اين مسائل- جائى در تعليمات عمومى نيست- و يا هست ولى بمقدار بسيار ناچيزى- كه نشان دهنده كاهش حرارت بشر در اين مسائل است- دكارت كه در راس تحويل جديد علمى قرار گرفته است- با اينكه يك مرد الهى است تصريح مىكند كه- من فقط قسمت بسيار كمى- از وقت خود را صرف الهيات مىكنم- عمده اوقاتم صرف رياضيات و طبيعيات مىشود- بعد از دكارت هر چه گذشته است- اين علاقه و حرارت كمتر شده- تا جايى كه در ميان بعضى ملتها به صفر رسيده است- .
اگر بحث در الهيات فطرى مىبود- با پيشرفت علم و تمدن كاهش نمىيافت- و احيانا به صفر نمىرسيد- پس معلوم مىشود علت گرايش بشر به اين معانى- و مفاهيم چيز ديگر غير از فطرت ذاتى بشر است- .