اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢ - مقاله چهاردهم خداى جهان و جهان
٢-آيا اين بحث صحيح و روا است- ٣-فائده اين بحث چيست- .
اينگونه مسائل عامل عقلانى و منطقى داشتهاند- يعنى طبيعت عقلانى و استعداد فكرى بشر بوده است- كه او را متوجه اينگونه مسائل كرده است- اينگونه مسائل در روانشناسى- يا جامعه شناسى جاى خالى ندارند- يعنى جاى اين نيست كه گفته شود- چه عامل خارجى سبب شد- كه در فكر بشر اين معانى پيدا شد- زيرا مقتضاى طبيعت فكرى بشر اينست- كه منطقا يك سلسله مسائل را بپذيرد- احيانا ممكن است آنچه بشر قرنها- آنرا پذيرفته است خطا و ناصواب باشد- و در عين حال عامل آن فكر ناصواب- استعداد منطقى و عقلانى بشر باشد- مثلا فلكيات قديم و پارهاى از طبيعيات- خطا و ناصواب بود- ولى عاملى كه بشر را- بسوى همين فكر ناصواب سوق داده است- جز استعداد منطقى و عقلانى و فكرى او نبوده است- .
اما پارهاى از مسائل هست كه قطعا- چيز ديگر غير از استعداد عقلانى و منطقى بشر- در گرايش او بانها تاثير داشته است- مانند اعتقاد به نحوست بعضى چيزها- در ميان بسيارى از مردم جهان- اعتقاد به نحوست ١٣ وجود دارد- قطعا عامل ديگرى غير از استعداد عقلانى و منطقى- در پيدايش اين اعتقاد تاثير داشته است- زيرا از نظر عقل و منطق- كوچكترين تفاوتى ميان عدد ١٣ و ساير اعداد نيست- كه لا اقل احتمال داده شود- آن تفاوت منشا خطاى فكر و منطق بشر شده است- .
در اين گونه مسائل است كه بايد- بدنبال علت پيدايش آنها و رواج آنها رفت- و آن علتها را كه خارج از حوزه عقل و منطق بشر است- كشف كرد و در زمينه اين گونه عقائد است- كه مىتوان فرضيههائى ابراز داشت- بر خلاف مسائلى كه زمينه عقلانى و منطقى داشتهاند- در زمينه اين مسائل انسان بودن انسان- و استعداد عقلانى و فكرى او- براى پيدايش آنها كافى است- .
همچنانكه در زمينه مسائلى كه با- تمايلات فطرى و ذاتى بشر بستگى دارد نيز- بحث از علل خارجى و رفتن دنبال فرضيهها- براى مبدا پيدايش آنها كار غلطى است- مثلا از زمانى كه بشر پيدا شده- زندگى خانوادگى داشته است- و بقول بعضى از دانشمندان پيش از آن كه بشر بشر باشد- يعنى اجداد حيوانى او نيز زندگى زناشوئى داشتهاند- زندگى زناشوئى خواسته طبيعت بشر است- .
طبيعت و ساختمان بدنى و روحى بشر- براى توجه او به امر زناشوئى- و