اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٧٣ - اشكال- دوم
اشكال- [دوم]
درست است كه- شر امرى قياسى و امكانى است- ولى چرا خدا آفرينش جهان را به نحوى نيافريده- و نچيده كه قياس و امكان در كار نباشد- و بعبارت ديگر چرا هر موجودى را- هم آغوش با خوشبختى و كامروائى خودش نيافريد كه- روى بدى و بدبختى و ناكامى را نبيند- چنانكه عدد چهار هرگز روى فرديت- و عدد سه هرگز روى زوجيت نمىبيند- .
پاسخ- معنى اين سخن بحسب تحليل اينست كه- چرا خداى ماده و طبيعت ماده و طبيعت را- لا ماده و لا طبيعت قرار نداد- .
زيرا قياس و امكان نامبرده لازمه معنى ماده است- و اگر موجودى امكان داشتن- و نداشتن كمال را نداشته باشد مادى نخواهد بود- .
اگر اين جهان اين خاصه را نداشت كه- هر يك از اجزاء آن قابل تبديل بديگرى است- و با اجتماع شرائط منافع وجودى خود را مىيابد- و بى آن تهى دست و بد بخت مىماند اساسا جهان ماده نبود- .
پس روشن شد كه هر شر و فساد از آن جهت كه- شر و فساد است نسبتى بواجب الوجود ندارد- و از آن جهت كه نسبت بواجب الوجود دارد- شر و فساد نيست