اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٤٦ - آفرينش جهان
البته در اثر عادتى كه فكر ما بواسطه- انس دائمى خود به حوادث زمانى و مكانى پيدا كرده- در آغاز بغلط افتاده فضائى خالى از موجودات- و زمانى داراى امتداد غير متناهى فرض كرده- سپس پديده جهان را مانند بچهاى نوزاد- در مهد مكان گذاشته و بدست دايه زمان كه- قبلا آماده بود سپرده- و منتظر تربيت و تكميلش مىباشيم- .
كه به ذات بارى انتساب دارد- و ميتواند از حيث انتساب بذات بارى- احكامى براى آن كشف كند- فلسفه به تعيين احكامى براى آفرينش مىپردازد- كه با توجه به آفريده بودن آن- مىتواند آنها را اكتشاف نمايد- در فلسفه الهى از ذات بارى- بر افعال بارى استدلال مىشود- قهرا همان جهاتى مورد بحث واقع مىشود كه- از انتساب جهان به ذات بارى- قابل ادراك كردن و فهميدن است- .
و اما علوم كه هر يك فعلى- از افعال را موضوع خود قرار مىدهد- در باره ذات فعل بارى بحث مىكنند- قطع نظر از ارتباط و انتساب اين ذوات با ذات بارى- يعنى با قطع نظر از جنبه فعل بارى بودن آنها- آشنائى علوم با آن موضوعات از طريق حواس است- و از نظر حس ارتباطى- ميان ذات محسوس و ذات بارى نيست- يعنى حواس هرگز ارتباط و انتساب را احساس نمىكند- نه از اين جهت كه يك طرف ارتباط- ذات غيب الغيوب است- بلكه از اين جهت كه در هيچ رابطه على و معلولى- رابطه علت و معلول محسوس نيست- ما اين مطلب را در مقاله پيدايش كثرت- در ادراكات توضيح دادهايم- .
در فلسفه فعل بارى بوسيله ذات بارى شناخته مىشود- بر خلاف علوم لهذا آنچه در فلسفه- در باره افعال بارى بحث مىشود و در قلمرو فلسفه است- با آنچه در علوم در باره آنها بحث مىشود- و در قملرو علوم است كاملا متفاوت است- .
البته از يك پندار بايد جلوگيرى كنيم- ما نمىخواهيم بگوئيم كه اشياء- داراى دو حيثيت واقعى و خارجى مىباشند- به يك حيثيت منتسب و مرتبط با ذات بارى تعالى- و به حيثيت ديگر كه حيثيت ذات آنها است- غير مرتبط و غير منتسب به ذات بارى مىباشند- و يكى از دو حيثيت در قلمرو فلسفه است- و ديگرى در قلمرو علوم حاشا و كلا- ممكن الوجود به تمام حيثيتها مرتبط- و منتسب به واجب الوجود است- حيثيتى كه بدان حيثيت مرتبط و منتسب نباشد- در او نيست و الا لازم مىآيد- بان حيثيت واجب الوجود باشد- حتى اين تعبير كه ممكن الوجود مرتبط است- به واجب الوجود تعبير نارسائى است-