اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٤٣ - اشكال
قابله با شرائط زمانى و مكانى خودش- اطلاق فعل وى را تحديد مىكند- مانند كسى كه بخواهد آب از دريا بردارد- و البته وى تحديدى به آب نمىدهد- ولى كوتاهى دست و بازوى وى- ظرفيت و شكل كاسهاى كه در دست دارد- نزديك و دورى اجزاى آب دريا فعل او را مقيد مىسازد- .
پس از اين مقدمه روشن خواهد شد كه- خداى جهان وجودش از آلايش هر حد و قيدى پاك است- با ماهيات كه حدود و قيودند- و اندازههاى وجودند متصف نمىشود- و تنها با صفتهاى وجودى كه خالى از حد مىباشند- مىتوان متصفش دانست مانند علم و قدرت- .
و در حقيقت هر قيدى به عدم تحليل مىشود- و وجود مطلق خدائى عدم و نيستى نمىپذيرد- .
آرى ما خداى جهان را با يك رشته صفاتى كه- خارج از ذات هستند توصيف مىكنيم- مانند اينكه مىگوييم او خداوندگار- آفريدگار كردگار هستى بخش روزى دهنده- زنده كننده مىراننده پروردگار كارگذار است- .
ولى اينها در حقيقت صفاتى هستند نسبى نه خارجى نفسى- از سخنان گذشته نتيجه گرفته مىشود كه- صفات خداوندى سه قسمند- ١-صفات ذاتى و ثبوتى مانند قدرت- ٢-صفات سلبى مانند فقر- ٣-صفات نسبى مانند خلقت زمانى- .