اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٣٥ - خداى هستى همه كمالات هستى را دارد
گذشته از اينكه در جريان نظام وجود- كه مربوط به علتهاى جزء نمىتوان دانست- آثار شعور و علائم قدرت يك علم- بى نهايت باريك و غامضتر در نظر گرفته شود- تنها در صورت آمادگى تعليم داده شود- و اگر نه از تعليم او صرف نظر گردد- .
رابعا با شاگرد عهد و پيمان كند- و با سوگند تاكيد نمايد كه- از اشاعه اين علم در ميان عموم طبقات كه- مساوى با اضاعه آن و اضاعه افراد است- خوددارى كند و جز به اهلش تعليم ندهد- از اين جا معلوم مىشود كه امثال بوعلى معتقدند كه- جز افراد معدود ذى صلاحيت- ساير افراد لزوما بايد مقلد و متعبد باشند- بديهى است اگر بنا بر تعبد و تقليد باشد- نه بر معرفت آن چيزى كه شايسته تقليد و تعبد است- قرآن كريم و گفتار قطعى معصومين است- كه مصون از خطا است- .
اكنون كه اين دو نكته روشن شد مىتوانيم- مفاد رواياتى كه در اين زمينه رسيده است درك كنيم- براى نمونه يك روايت ذكر مىكنيم- در كافى باب النهى عن الصفه بغير ما وصف به نفسه- سؤال و جوابى كتبى كه ميان عبد الرحيم قصير - و امام صادق ع بوسيله عبد الملك بن اعين - مبادله شده است نقل شده است مفاد سؤال اينست- مردمى در عراق پيدا شدهاند كه خداوند را- با تجسم و خطوط چهره توصيف مىكنند- استدعا دارم مرا راهنمائى بفرمائيد- امام در جواب مىنويسد- در باره موضوعى كه پرسش كردهاى- خداوند متعالى است از اين نسبتها- او را مانند نمىباشد او شنوا و بينا است- او منزه است از توصيف وصف كنندگان- كه او را به مخلوقاتش تشبيه مىكنند- و به او افتراء مىبندند- مذهب صحيح همان است كه- در قرآن در باره صفات الهى آمده است- پس از خدا هم نفى و بطلان تعطيل از صفات- را منفى بدان و هم تشبيه را- او است خداى ثابت موجود برتر است- از آنچه وصف كنندگان او را توصيف مىكنند- هرگز از قرآن تجاوز نكنيد كه در اين صورت- با آنكه راهنمائى شدهايد گمراه شدهايد - .
بديهى است كه مفاد اين جواب اين نيست كه- هيچ كس حق ندارد خداوند را به هيچ وجه توصيف كند- از اين جواب استفاده مىشود كه به تبع قرآن - بايد