اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٣٢ - خداى هستى همه كمالات هستى را دارد
وجود خدا سلب نمىشود- و نيز قدرت نامبرده پديدهاى است كه- از علت پيدا شده پس ناچار- علت فاعلىاش داراى آن مىباشد- .
نظريات دانشمندانى را كه مدعى شدهاند- توانائى عقل محدود است- به تجريد و تعميم و تجزيه و تركيب و تصرف و عمل- در آنچه از طريق حواس بدست مىآيد و بس انتقاد كرده- ناشى از عدم بررسى صحيح- و عدم نقادى كامل دستگاه انديشه دانستهايم- از نظر ما علم وجود شناسى- يا فلسفه اولى علمى است- صد در صد صحيح و در دسترسى عقل است- عقل معانى عامه را بخوبى مىشناسد- و بخوبى مىتواند در باره آنها قضاوت كند- تفكر در همين معانى كافى است- براى اينكه زمينه يك علم برهانى قطعى فراهم شود- .
آشنائى ذهن با مفاهيم عامه و احكام وجود عام- براى درك مسائل خاص رياضى يا طبيعى كافى نيست- ولى براى درك مسائل خاص الهى كافى است- و اين خود رازى دارد كه در جاى ديگر بايد گفته شود- .
اينكه چه صفت از صفات كماليه است- و لايق ذات پروردگار است- و چه صفت اين چنين نيست- با مقياس وجود شناسى كاملا قابل تحقيق است- و عقل تمرين يافته فلسفى قادر است- در حدود خاصى تحقيق كند- .
و البته اين بان معنى نيست كه- عقل قادر است بكنه صفات پروردگار پىببرد- جز علوم رياضى كه وضع خاصى دارند- هيچ علمى مدعى نيست كه- به كنه موضوعات خود پىمىبرد- ما بعدا به تبع متن در باره اين جهت بحث خواهيم كرد- اما اشكال سوم البته در آيات و روايات- از تنزيه زياد سخن رفته است اما آيات از قبيل- سُبْحٰانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّٰا يَصِفُونَ - لاٰ تُدْرِكُهُ الْأَبْصٰارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصٰارَ - آيه اخير در روايات كافى باب ابطال الرؤيه- به اعم از ابصار عيون و اوهام قلوب تفسير شده است- .
اما روايات در كتب حديث- مخصوصا كافى تحت عنوان باب النسبه- و باب النهى عن الكيفيه و باب ابطال الرؤيه- و باب النهى عن الصفه بغير ما وصف به نفسه جل و تعالى- روايات زيادى آمده است كه ممكن است- اشكال فوق استنباط شود مخصوصا باب اخير- روايات زيادى دارد كه مربوط به اين مطلب است- .