اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٣١ - خداى هستى همه كمالات هستى را دارد
فعاليت نامبرده از قدرتى كه- موجود نامبرده دارد سر چشمه مىگيرد- .
و چون اين قدرت كمالى است واقعيتدار- پس از واقعيت مطلق غيب و شهادت- و لا يعزب عن علمه مثقال ذره- و انسان عالم است بقسمت بسيار محدودى- علم او بالذات و علم انسان بالغير- تفاوت آن علم و اين علم- تفاوت نامتناهى با متناهى است- بلكه حكما اثبات كردهاند كه- خداوند فوق لا يتناهى است بما لا يتناهى- .
پس صحيح است كه خداوند مانند مخلوقات- و مخلوقات مانند خالق نيستند- و بايد نفى مثليت و نديت كرد- ولى نفى مثليت مستلزم اثبات ضديت نيست- اينگونه تنزيه كه بگوئيم هر چه در مخلوق است- مغاير و مخالف و مباين است با آنچه در خالق است- اثبات نوعى ضديت است ميان خالق و مخلوق- و حال آنكه همچنانكه خداوند را مثل نيست- ضد نيز نيست مخلوق ضد خالق نيست- مخلوق پرتو خالق و آيت خالق و مظهر خالق است- .
اينگونه تنزيه و نفى تشبيه كه- سر از تضاد مخلوق و خالق بيرون مىآورد- از آنجا ناشى مىشود كه- مفهوم و مصداق با يكديگر خلط شدهاند- يعنى وجود خارجى مخلوق مانند خالق نيست- نه اينكه هر مفهومى كه بر مخلوق صدق مىكند- بر خالق نبايد صدق كند- .
از اين گذشته اگر مقتضاى تنزيه- و نفى تشبيه اين باشد كه هر معنى كه- بر مخلوق صدق مىكند بر خالق صدق نكند- پس بايد در مورد موجود بودن- و واحد بودن خداوند نيز همين مطلب گفته شود- يعنى اگر مىگوييم خداوند موجود است- و واحد است طبق اين اصل تنزيهى- بايد آن دو لفظ را از معنى خودشان تجريد كنيم- و لا اقل بگوئيم معنى خدا موجود است- اينست كه خداوند معدوم نيست- اما نمىتوانيم بگوئيم خداوند واقعا موجود است- و معنى خداوند واحد است اينست كه- خداوند متكثر و متعدد نيست- ولى نمىتوانيم بگوئيم كه خداوند واقعا يگانه است- زيرا مستلزم تشبيه است- .
بديهى است كه چنين نظرى- نه تنها مستلزم تعطيل حق از صفات- و مستلزم تعطيل عقل از معرفت- و مستلزم ارتفاع نقيضين است- نوعى انكار خدا- و يگانگى او است اما اشكال دوم- اين اشكال مربوط است به حدود توانائى عقل- ما در مقالات گذشته اصول فلسفه - مكرر در باره حدود توانائى عقل بحث كردهايم-