اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٢٠ - خدا يكى است
............ .
ملازمه اينست اگر خداى ديگرى مىبود- رسولانى هم مىداشت و از جانب او نيز- بانبياء و رسل وحى مىشد- يا باين شكل كه از جانب او هم بانبياء- و رسلى كه آمدهاند وحى مىشد- و اولياء وحى حس مىكردند كه- از دو منبع مختلف به آنها الهام و القا مىشود- و يا به اين شكل كه آن خدا يا خدايان ديگر- به افراد ديگرى وحى نازل مىكردند- .
يعنى وحى و ارسال پيامبران- و مبعوث ساختن افرادى براى هدايت بشر- لازمه خدائى و وجوب وجود است- .
اما نفى تالى بديهى است كه- هيچيك از پيامبرانى كه با آيات و بينات آمدهاند- جز از خداى واحد سخن نگفتهاند- و افراد ديگرى هم غير اينها نيامدهاند- كه از طرف خداى ديگرى بانها وحى شده باشد- همه از خداى واحد كه شريكى براى او نيست دم زدهاند- .
اين برهان از طرفى مبتنى بر اصالت وحى است- يعنى كسى ميتواند چنين برهانى اقامه كند كه- صداقت و حقانيت وحىهاى موجود را- صد در صد ادراك مىكند و از طرف ديگر- مبتنى بر آن اصل كلى است كه قبلا اشاره كرديم- و آن اينكه واجب الوجود بالذات- واجب من جميع الجهات و الحيثيات است- يعنى امكان ندارد كه موجودى- قابليت خاصى پيدا كند- و از طرف ذات واجب افاضه فيض نشود- پس ممكن نيست كه بشرى آماده تلقى وحى بشود- و از طرف واجب الوجود به او وحى نشود- .
على هذا بسيار عاميانه است كه كسى بگويد- غرض از ارسال رسل هدايت مردم است- وقتى كه از طرف يكى از خدايان بعثت صورت گرفت- ديگران لزومى نمىبينند كه دخالت كنند- واجب كفائى است و با پيشقدمى يك فرد وظيفه- از ساير خدايان ساقط مىشود- .
بديهى است كه در اين برهان- بقول پيامبران استناد نشده است- يعنى نمىگوييم چون پيامبران مىگويند- خدا يكى است ما هم تعبدا مىگوئيم خدا يكى است- بلكه مىگوييم نبوتها بعنوان پديدههاى خاص كه- نشانههائى از ما وراء الطبيعى بودن دارند- از ما وراء افق طبيعت تحريك و بر انگيخته شدهاند- و همه تحت تاثير يك عامل ما وراء الطبيعى هستند- و اگر عامل ديگرى هم در كار مىبود- آثارى از او ظهور مىكرد