پاسخ به پرسشهاى مذهبى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦ - ٣- با اين علم محدود چگونه مىتوانيم جهان نامحدود را منظّم بدانيم؟
مىخواهيم ثابت كنيم: اين جهان (تا آنجا كه علم آن را كشف كرده و پرده از روى آن برداشته) داراى نظم حكيمانه و حيرتانگيزى است؛ امّا درباره آنچه از نظر علوم مستور مانده نمىخواهيم داورى كنيم. ما مىگوييم همين دايرهاى را كه علم روشن ساخته سراسر نظم است و حساب، البتّه اين دايره گرچه در برابر مجموع اسرار جهان خلقت حكم «صفر» را دارد و نسبت به خود، دايره وسيع و قابل توجّهى است.
همين اندازه براى اثبات وجود خداوند دانا و حكيم كافى است؛ زيرا نمىتوان يك ميلياردم نظمى را كه علم روشن ساخته، معلول تصادف و طبيعت فاقد شعور دانست؛ بلكه مىتوان آن را نمونهاى از بقيّه سازمان جهان هستى قرار داد.
بد نيست براى روشن شدن مطلب، اين امثال را در نظر بگيرد: فرض كنيد كتاب فوقالعاده قطور و ضخيمى در يكى از سردابهاى زيرزمينى مربوط به زمانهاى گذشته به دست ما بيفتد و پس از سالها كوشش و تلاش مداوم و استفاده از صدها كتاب ديگر و استاد، موفّق شويم چند صفحهاى از آن را بفهميم و در همين چند صفحه يك دنيا حقايق و اسرار، بلكه در هر سطرى نكتهاى پر مغز و مطلبى عالى و پر ارزش بيابيم كه حاكى از يك مغز بسيار توانا و علم سرشار باشد، ما گرچه از مطالب بقيّه كتاب و از صحّت و سُقم آن بكلّى بىخبريم، ولى اجمالًا از همين چند صفحه مىتوانيم پى ببريم كه اين كتاب اثر يك نابغه جهان علم و يك دانشمند لايق و برجسته بوده است، بلكه ممكن است از همين چند صفحه اجمالًا بفهميم كه در صفحات ناخوانده، هزاران اسرار و نكات پر مغز علمى است كه هنوز ما شايستگى درك آن را پيدا نكردهايم.