پاسخ به پرسشهاى مذهبى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٨ - ٢٠- شقّالقمر
بديهى است اين امر در هريك از كرات صورت گيرد، نيازى به نيروى عظيمى دارد كه در پارهاى از موارد طبق فرضيّههاى موجود شناخته شده و در پارهاى از موارد همچنان به صورت مرموز باقى مانده است.
در مورد شقّالقمر هم مسلّماً عامل مرموزى در كار بوده كه توانسته است چنان اثرى را از خود بگذارد و با توجّه به اين كه هركس مسأله شقّالقمر را عنوان نموده، نقش استمداد پيامبر را از نيروى مافوق طبيعى و غير عادّى مؤثّر دانسته، روشن مىشود كه هيچكس نخواسته است ادّعا كند كه پيامبر تنها با همين نيروى عادّى بشرى اين كار را انجام داده است تا علم نتواند آن را بپذيرد.
اين جا يك موضوع باقى مىماند و آن مسأله امكان التيام كامل اجزاى قمر پس از انشقاق مىباشد.
براى حلّ اين مطلب كافى است كه بدانيم اگر عامل جدايى شديد نباشد و انشقاق به صورت فوقالعادهاى كه موجب پراكندگى كامل اجزا باشد صورت نگيرد، بازگشت و التيام آنها به صورت اوّل تحت تأثير جاذبه همان اجزا كاملًا قابل توجيه است، زيرا مىدانيم هر دو جسم يكديگر را طبق فرمول معروف نيوتن جذب مىكنند و هر قدر فاصله آنها كمتر و يا جرم آنها بيشتر اثر اين جاذبه زيادتر خواهد بود.
بنابر اين با كم بودن فاصله و شكاف، خيلى زود به هم نزديك و پيوسته خواهند شد. [١] اين از نظر هيئت جديد؛ امّا از نظر هيئت قديم و امتناع خرق و التيام در افلاك نه گانه و اجرام فلكى، از نظر اين كه اصل آن امروز ابطال شده، نيازى به بحث درباره آن نمىباشد.
[١]. احتمال دارد مراد از انشقاق، شكاف برداشتن باشد نه اين كه كاملًا دو نيمه گردد به طورى كه هر نيمه از نيمه ديگر جدا شده باشد چون كلمه انشقاق از نظر لغت با اين معنا هم موافق است و اگر اين طور باشد التيام بعد از انشقاق خيلى بهتر قابل توجيه خواهد بود.