ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٥٤ - داستان مهاجرت اسماعيل و هاجر
بر براق سوار نموده حركت كردند و در ميان راه بهر نقطه سرسبز و با صفايى كه داراى درخت خرما و غير آن و زراعت بود كه ميرسيدند ابراهيم ٧ از جبرائيل ميپرسيد آيا مقصد ما اينجا است؟ جبرائيل در جواب ميگفت نه تا اينكه بالآخره بمكّه رسيدند جبرائيل گفت، مقصد اينجا است:
ابراهيم ٧ اسماعيل و هاجر را در محل خانه كعبه گذارد و در آن نقطه درختى بود كه هاجر گليمى را بمنظور سايبان روى آن انداخت و در زير آن نشست و از طرفى چون ساره از ابراهيم ٧ قول گرفته بود كه در هيچ نقطهاى تا بمنزل برگردد پياده نشود. لذا ابراهيم ٧ بدون توقف قصد مراجعت كرد در اين هنگام هاجر از ابراهيم پرسيد چرا ما را در اين مكان كه نه انيسى در آن ديده ميشود و نه آب و زراعتى بچشم ميخورد، ميگذارى؟ ابراهيم گفت من از جانب خداوند مأمورم كه شما را در اين نقطه بگذارم و بروم. ابراهيم از آنجا بطرف محل اقامت خود عزيمت كرد و هنگامى كه به «كدى» كم كوهى است در «ذى طوى» رسيد رو بسوى اسماعيل و هاجر برگردانيد و بخداوند گفت(رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ)[١].
و براه پيمايى بسوى مقصد خود هم چنان ادامه داد.
وقتى كه آفتاب بالاتر آمد و هوا گرمتر شد اسماعيل سخت تشنه شد هاجر براى بدست آوردن آب- در حالى كه صدا ميزد آيا انيسى در اين وادى نيست؟- رو به بيابان گذاشت تا به «مسعى» يعنى محل سعى ميان صفا و مروه رسيد و در اين حال اسماعيل از نظر او ناپديد شد براى ديدن او ببالاى تپه «صفا» درآمد و نگاهى به بيابان انداخت «سرابى» در نظر او در جانب «مروه» پديدار گرديد و چنين گمان
[١] آيه ٣٧ سوره ابراهيم يعنى: پروردگارا من بعضى از ذريه خود را در وادى بى كشت زرعى نزد بيت الحرام خانه محترم تو براى بپا داشتن نماز مسكن دادم بار خدايا تو دلهاى مردمان را بسوى آنها مايل گردان و بانواع ثمرات آنها را روزى ده باشد كه شكر تو را بجا بياورند.