فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٠٣ - كالبد شكافى در آموزشهاى پزشكى آيت اللّه محمد مومن قمى
اهانت شود، به دست مىآيد و هر گاه كسى به ميت، بىاحترامى كند، به او تجاوز كرده و حقش را از بين برده است و بر اوست كه عوض آن را بپردازد.
اما اراده حرمت تكليفى، قطعاً در اين جا مناسبتى ندارد، زيرا حرمت تكليفى از حق خدا و طلب او، حكايت دارد كه آن نافرمانى خداست و حد يا تعزير در پىدارد.
خلاصه اين كه، بى شك احترام اراده شده است.
در المصباح المنير، آمده است:
(الحرمة بالضمّ، اسم من الاحترام مثل الفرقة من الافتراق).
در اقرب الموارد و المنجد و نهايه ابن اثير آمده است:
(الحرمة ما لايحلّ انتهاكه).
حرمت همان چيزى است كه هتك آن جايز نيست.
پس اگر از حرمت، احترام اراده شده باشد، ناگزير مرجع ضميرى كه حرمت بدان اضافه شده است، بايد ميت باشد و عبارت گويى چنين بوده است:(حرمة الميت ميتاً كحرمته و هو حيّ).
حرمت انسان ميت، همانند حرمت او، در حال حيات است.
در اين صورت، تمامى حقوقى را كه شارع براى انسان در زمان حيات او نهاده و بايد رعايت كرد، پس از مرگ وى نيز پا بر جاست. واضح است كه از حقوق فرد زنده است كه بدن وى مورد قطع عضو، پاره كردن، خراش و حتى تراشيدن مو، قرار نگيرد. تمامى اين حقوق، از آن اوست و تجاوز به هر يك از آنها، سبب هتك حرمت او و موجب قصاص و ديه مىشود. پس از وفات وى، با توجه به اصل ثبوت حق و احترام ميت و با چشم پوشى از حد شرعى اين حرمت، چنين حقى جارى است.
اين كه گفتيم آزار زنده، در قالب هر عملى كه باشد، حرام است، علاوه بر بداهت ذاتى، از باب رعايت حق زنده است.