ده گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٣
و چه روزگارها دید و به چه وضع او را کشتند ! این مرد را گرفتند و در خانه یوسف بن عمر ثقفی که حاکم آن روز کوفه بود هشت نفر ریختند به سرش ، شمشیرها به بدنش زدند . آخرین حرفی که در آخرین نفس گفت این بود : اللهم آل محمد ، اللهم آل محمد خدایا اهل بیت پیغمبر ، خدایا اهل بیت پیغمبر . این آخرین کلمهای بود که به زبان این مرد آمد . دعبل بن علی خزاعی را آیا میشناسید ؟ خودش میگفت ٥٠ سال است که دار خودم را روی دوش گرفتهام و راه میروم . ببینید ارزش ادبی این دو نفر مرثیهگو که ائمه دین اینها را درست کردند چه بوده . ببینید اینها صرفا یک مرثیهگو هستند ، مرثیه خوان هستند . آنها مرثیه گفتهاند اما نه به صورت " عمه من غریبم " . حماسهها گفتهاند چه حماسههائی ! یک قصیده آنها به اندازه یک سلسله مقالات که یک نفر مفکر انقلابی بنویسد اثر دارد . اینها در زیر چتر مرثیه سالار شهیدان امام حسین ( ع ) چه انتقادهای لاذع و گزندهای از بنیامیه و از بنیعباس کردند و چهها بر سر آنها آوردند ! شما میشنوید متوکل دستور داد قبر حسین بن علی را آب بندند و کسی نرود به زیارت حسین بن علی ، اگر کسی میرود دستش را ببرند ، اگر کسی اسم حسین بن علی را ببرد چنین و چنان بکنند . لابد خیال میکنید این آدم یعنی متوکل فقط گرفتار یک عقده روحی بود ، یک دشمنی و یک کینه بی منطقی با نام حسین بن علی داشت . نه آقا ، آنروز نام حسین بن علی در اثر توصیه و تأکیدهای ائمه به عزاداری ، و در اثر به وجود آمدن امثال کمیتها و دعبل بن علیها ، پدر متوکل را درمیآورد . متوکل میدید هر یک از اینها به اندازه یک سپاه علیه او مؤثر هستند ، میدید نام حسین