ده گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٦
باسبابها [١] همه میگفتند درست است ، و اگر پشت سرش میگفت : اذا
جاء القدر عمی البصر [٢] و این جمله را طوری تقریر میکرد که اسباب ،
ظاهری است و حقیقت ندارد بازهم همه تصدیق میکردند و میگفتند صحیح است
.
میگویند تاج نیشابوری در وقتی که آمده بود به همین تهران ، چون خوش
آواز بود خیلی پای منبرش جمع میشدند ، اجتماعهای عظیمی تشکیل میشد .
یکروز صدراعظم وقت به او گفت حالا که اینقدر مردم پای منبر تو جمع
میشوند تو چرا چهار کلمه حرف حسابی برای مردم نمیگوئی و وقت مردم را
تلف میکنی ؟ تاج گفت این مردم قابل حرف حسابی نیستند . حرف حسابی را
باید به مردمی گفت که فکری داشته باشند ، اینها فکر ندارند . صدر اعظم
گفت خیر اینطور نیست . تاج گفت اینطور است و من شرط میبندم و یکروز
به تو ثابت میکنم . یکروز که صدر اعظم حضور داشت ، تاج روضه ورود اهل
بیت به کوفه را شروع کرد . اشعاری میخواند با آهنگ خوش و سوزناک ، و
مردم زیاد گریه میکردند . یکمرتبه گفت : آرام ، آرام ، آرام ، . همه را
که آرام کرد و ساکت شدند گفت میخواهم منظره اطفال ابی عبدالله را در
کوفه خوب برای شما بیان کنم : وقتی که اهل بیت وارد کوفه شدند هوا به
شدت گرم بود ، آفتاب سوزان مثل آتش بر سرشان میبارید ، اطفال تشنه
بودند واز اثر تشنگی در آن آفتاب سوزان میسوختند ، آنها را بر شترهای
برهنه سوار کرده بودند ،
[١] [ خداوند ابا دارد که کارها را جز از راه اسباب عملی سازد ] . [٢] [ چون قدر آید دیده کور شود ] .