ده گفتار - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩
روانشناسی - آنجا که در غرائز بحث میکنند - راجع به یک حشرهای میگویند از زنبور کوچکتر است و از مگس بزرگتر ، غریزه عجیبی دارد ، که مادیین در توجیه این قضیه گیر کردهاند که چه جور توجیه بکنند . میگویند این حیوان ، موقع تخمگذاریش که میشود یکی از کرمها را پیدا میکند ، میرود روی پشت آن کرم ، یک نقطه مخصوص ، یک عصب خیلی خیلی باریک مخصوص هست ، آن عصب را پیدا میکند ، روی آن عصب نیش میزند ولی نیش که میزند نه آن جور نیش میزند که بمیرد . اگر بخواهد بزند بمیرد میمیرد . آهسته نیش میزند ، اینقدر نیش میزند که این عصب کرخ و آن حیوان بیحس بشود و بیفتد سرجایش ، ولی نمیگذارد بمیرد . بعد روی پشت این حیوان همانجا تخم میگذارد . عجب اینست که بعد از تخم گذاردن خودش ، پیش از آنکه بچههایش از تخم بیرون آیند میمیرد . لهذا هرگز نسل گذشته و نسل آینده یکدیگر را نمیبینند . بعد بچههای او بزرگ میشوند یعنی از تخم در میآیند . وقتی که میخواهد تغذی بکنند از همان گوشت این کرم تغذی میکنند . همان را میخورند تا تمام شود و بعد خودشان راه میافتند و میروند . حالا چرا این حیوان این کرم را اینقدر نیش نمیزند که بمیرد ، چون اگر بمیرد میگندد و زود از بین میرود . چرا نیش میزند ؟ برای اینکه بیحس بشود و حرکت نداشته باشد . اگر حرکت داشته باشد این نمیتواند روی او تخم بگذارد و بعد بچههایش بیایند از گوشت او ارتزاق بکنند و بخورند و زندگی کنند . به این حالت نیم مرده و نیم زنده این را نگه میدارد به قسمی که نه بمیرد و نه آنقدر زنده باشد که حرکت داشته باشد ، هیچکدام . آنچه عجیب است در غریزه این حیوان ، اینست که این حیوان که خودش میمیرد نسل بعد