جنگ 33 روزه - حسینی فاضل، سید مرتضی - الصفحة ٦٥
٢. تلاش براى بازگردان اعتبار و جايگاه از دست رفته اسراييل به عنوان ذخيره راهبردى امريكا در منطقه، به ويژه براى بر هم زدن و تغيير وضعيت سياسى در كشورهاى عربى خاورميانه و مخصوصاً پس از به بنبست رسيدن طرحهاى امپراتورى امريكا در افغانستان و لبنان؛ زيرا از زمان حضور مستقيم نظامى امريكا در دهه نود قرن بيستم در خاورميانه به اندازه زيادى جايگاه اسراييل در منطقه كم رنگ شد.
٣. سوزاندن برگ برنده سوريه و ايران در گفتگوهاى سياسى منطقهاى با خلاص شدن از دست حزب الله و نيز حذف يا ناتوان كردن اين حزب در معادلات سياسى لبنان و منطقه.
٤. بازسازى هيمنه ارتش اسراييل در برابر لبنانىها و فلسطينىها به ويژه پس از به اسارت رفتن سربازان اسرائيلى؛ بازيافتن قدرت بازدارندگى در منطقه؛ و تفهيم لبنانىها و فلسطينىها كه عقبنشينى اسراييل در سالهاى ٢٠٠٠ و ٢٠٠٥ به معناى چشم پوشى از آنها و يا شكست در برابر ايشان نمىباشد و هر تعرضى به اسراييل در آينده بهاى سنگينى را به دنبال خواهد داشت، در واقع اسراييل از زمان عقبنشينى يكجانبه از لبنان در سال ٢٠٠٠ و از باريكه غزه در سال ٢٠٠٥ نتوانست احساس پيروزى و اظهار خرسندى لبنان و فلسطين را از اين عقبنشينى به عنوان يك شكست مفتضحانه هضم كند. اين واقعه تقويت بيشتر نفوذ حزب الله و دستيابى حماس به قدرت را در پى داشت. به اين ترتيب اين رژيم به دنبال شرايط مناسبى بود تا اين باور را درهم شكند. با اين توصيف، جنايات، كينه و انتقام اسراييل در آزمندى تخريب لبنان و فلسطين در زمان جنگ يا حتى پس از آن تفسير مىشود.
على رغم اين دستاويزها و شرايط، اسراييل نتوانست در حمله وحشيانه خود سرپوش دفاع از خود را بهانه كند. زئيف چرنهيل در روزنامه بديعوت آحارنوت در همين باره مىگويد:
حمله تنبيهى، گروهى، بىباكانه، عجولانه و بدون بررسى و ارزيابى كه آيا ارتش توان آن را دارد يا نه، شروع شد و خيلى زود به جنگ زندگى يا مرگ تبديل گشت، ... در نتيجه پس از گذشت سه هفته از جنگ از اهداف اصلى يعنى از بازيافتن قدرت بازدارندگى و نابودى حزب الله دست كشيديم و خواهان دور شدن مواضع خط مقدم حزب الله و استقرار نيروهاى بينالمللى براى دفاع از شمال اسرائيل در حملات آتى هستيم. «١»