آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٢ - ظرف بر دو قسم است لغو و مستقر
معقول بجاى محسوس هم ميتوان الفاظ را مشار اليه قرار داد و هم معانى را چنانچه در صورت مؤخّر بودن ديباچه از تصنيف بهمين تنزيل احتياج و نياز ميباشد .
قوله : فان كانت الاشارة الى الالفاظ اه :
حاصل مراد محشّى اينست كه تنها فرقيكه بين ايندو صورت هست اينستكه اگر مشار اليه « هذا » الفاظ باشد مقصود از « الكلام » در عبارت مصنّف كه گفته « تهذيب الكلام » كلام لفظى ميباشد يعنى سخنى كه بواسطه خروج صوت از دهان صورت مىگيرد و معناى عبارت متن اين ميشود :
اين الفاظ نهايت و منتهاى مهذّب نمودن سخنى لفظى است كه از دهان خارج ميشود يعنى گفتار ما در نهايت پاكيزگى و برهنه بودن از حشو و زوائد است .
و در صورتيكه مشار اليه آن معانى باشد مراد از « الكلام » در عبارت مزبور كلام نفسى و معنوى ميباشد يعنى كلامى كه قبل از بلفظ آمدن متصوّر و در نفس مركوز است كه الفاظ از آن حكايت مىكنند و در اينفرض معناى عبارت چنين است :
اين معانى و مطالب منطقى و كلامى نهايت و منتهاى معانى مجرده از حشو و زوائد است و در آن اباطيل و اموريكه ارتباطى بمطلب كتاب نداشته باشد و اشتغال ذهن بآن موجب ملال و كلال خاطر شود در آن وجود ندارد .
قوله : فالمراد به الكلام النفسى :
ضمير در « به » به كلام در عبارت مصنّف راجعست .
حاشيه : قوله : غاية تهذيب الكلام :
حمله على هذا امّا على المبالغه نحو « زيد عدل » او بناء على انّ
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص