آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٣٣ - وجه و دليل بر اعتبار اين شرط
و حاصل اين دو امر اين ميشود كه اگر صغرى ممكنه بود كبرى يا ضروريه بوده و يا مشروطه باعم از عامّه و خاصّه و اگر كبرى ممكنه بود لازم است صغرى ضروريّه باشد نه غير آن .
دليل شق اوّل
امّا دليل شق اوّل كه اگر صغرى ممكنه بود كبرى بايد يكدام از سه قضيّه مزبور باشد اينستكه اگر كبرى غير از اين سه تا باشد قياس از انتاج عقيم ميماند مثلا در مثال :
كلّ زنجى اسود بالامكان و لا شى من الرّومى باسود دائما نتيجه سالبه است يعنى بايد بگوئيم : لا شئ من الزّنجى برومى حال اگر موضوع كبرى را مبدل به حيوان كنيم و بجاى كبراى مذكور بگوئيم : كلّ زنجى اسود بالامكان و لا شى من الحيوان باسود دائما نتيجه ايجاب است يعنى بايد گفت : كلّ زنجى حيوان و اين اختلاف دليل بر عقيم بودن قياس است و بهمين ترتيب است صغراى ممكنهاى كه با قضاياى ديگر منضم شود .
دليل شق دوّم
امّا دليل شق دوّم كه اگر كبرى ممكنه بود صغرى بايد منحصرا ضروريّه باشد اينستكه اگر صغرى غير از آن باشد باز در نتيجه اختلاف پديد مىآيد كه آن خود حاكى از عقيم بودن قياس است مثلا در مثال « كلّ انسان كاتب دائما و لا شى من الحيوان بكاتب بالامكان » حق در نتيجه ايجاب است يعنى : « كلّ انسان حيوان » حال اگر موضوع كبرى را به « فرس » مبدّل كرده و بگوئيم كلّ انسان كاتب دائما و لا شئ من الفرس بكاتب بالامكان حقّ در نتيجه سلب است يعنى بايد بگوئيم : لا شى من الانسان بفرس و همچنين است حال نسبت بسائر قضاياى ديگر غير از دائمه .
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص