آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٢٩ - شرط شكل دوم
سلب است يعنى لازم است كه بگوئيم « لا شئ من الانسان بفرس » .
و چنانچه ملاحظه ميشود در اين فرض نيز در نتيجه اختلاف حاصل شد و اين اختلاف خود دليل بر عدم انتاج و عقيم بودن قياس است چه آنكه نتيجه عبارتست از كلام و قول ثالثى كه از انضمام مقدّمتين بيكديگر لازم آيد از اينرو جاى اين مقاله است كه بگوئيم :
در دو مثال ياد شده اگر لازمه مقدّمتين نتيجه ايجابى است پس در همه مواد بايد چنين بوده و نتيجه سلبى در برخى مواد حق و صادق نبايد باشد و اگر لازمه ايندو نتيجه سلبى است پس نتيجه ايجابى در بعضى مواد خلاف حق مىباشد .
حاشيه : قوله : و كلّيّة الكبرى :
اى يشترط فى الشكل الثانى بحسب الكمّ كلّيّة الكبرى، اذ عند جزئيّتها يحصل الاختلاف كقولنا :
كلّ انسان ناطق و بعض الحيوان ليس بناطق كان الحقّ الايجاب .
و لو قلنا : بعض الصّاهل ليس بناطق كان الحقّ السّلب .
ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل عبارت مصنّف يعنى « و كلّيّة الكبرى » ميفرمايد :
مقصود اين است كه در شكل دوّم از نظر « كمّ » شرط است كه كبرى كلّى باشد زيرا در صورت جزئى بودنش در نتيجه اختلاف حاصل ميشود چنانچه در قضيّه : كلّ انسان ناطق و بعض الحيوان ليس بناطق نتيجه حق اينست كه بگوئيم : « كلّ انسان حيوان » يعنى نتيجه صادق ايجاب است حال اگر كبراى مزبور را تبديل نموده و بجاى آن بگوئيم : « بعض الصّاهل ليس بناطق » نتيجه حق سلب است يعنى لازم است بگوئيم : لا شئ من الانسان بصاهل .
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص