آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٨ - تصور و مصاديق آن
يقسّم التّصور و التّصديق كلّا من وصفى الضّرورة اه يعنى تصوّر و تصديق هريك از دو وصف ضرورت ( يعنى حصول چيزى بدون فكر ) و اكتساب ( يعنى حصول چيزى با فكر و نظر ) را تقسيم نموده پس تصوّر قسمى از ضرورت را گرفته و ضرورى شده و قسمى از اكتساب را اخذ نموده پس تصوّر كسبى ميشود و همچنين است حال در تصديق .
پس آنچه بطور صريح در عبارت مصنّف اينجا آمده تقسيم شدن ضرورت و اكتساب است و در ضمن و بطور كنايه تقسيم هريك از تصوّر و تصديق به ضرورى و اكتسابى نيز استفاده ميشود و كنايه رساتر و پسنديدهتر از تصريح است .
شرح : قوله : الاقتسام بمعنى الاقتسام اه :
اين عبارت اشاره باينستكه « اقتسام » اگر چه از باب « افتعال » است و اين باب لازم ميباشد ولى طبق تفسير زمخشرى در كتاب « اساس اللغة » بمعناى قسمت بوده و متعدّى استعمال شده است و مفعول آن « ضرورت » و « اكتساب » ميباشند .
قوله : و هى ابلغ و احسن من التصريح :
وجه بهترين بودن كنايه از تصريح آنستكه كنايه يا انتقال از ملزوم بلازم است و يا از لازم بملزوم و بهر تقدير اين دلالت بين متلازمين تحقق مىيابد و پرواضح است كه هيچ لازمى بدون ملزوم و هيچ ملزومى نيز بدون لازم تحقق نيابد از اينرو در هر مورديكه لازم يا ملزوم موجود باشند ديگرى نيز تحقق دارد و بعبارت ديگر علّت و برهان وجود هريك ديگرى است چنانچه وقتى براى وجود حرارت برهان بخواهيم اقامه كنيم نفس وجود آتش كافيست از اينرو استدلالات كنائى نظير ادعاء شىء به بيّنه و برهان است و حسنش صرفا از اين جهت ميباشد .
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص