آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٣٧ - دليل خلف
امّا دليل اوّل، دليل خلف است و با ايندليل هركدام از ضروب چهارگانه اين شكل را ميتوان اثبات كرد و تقرير آن چنين است :
ميگوئيم : نتيجهاى كه اين ضرب داده است صحيح مىباشد چون در غير اينصورت بايد نقيضش درست باشد چه آنكه ارتفاع نقيضين باطل و امر مستحيلى است لهذا نقيض مطلوب را اخذ مىكنيم و آن را صغرى قرار ميدهيم سپس كبراى قياس را با آن منضم نموده تا بشكل اوّل مبدّل شود آنگاه مىبينيم كه نتيجه مستفاد از آن با صغراى مذكور در ضرب مطلوب منافات دارد در حاليكه صحّت صغرى مفروغ عنه بود پس پى مىبريم كه اين نتيجه فاسد است و بملاحظه اينكه نتيجه در شكل اوّل بديهى و غير قابل نظر است لاجرم اين فساد از ناحيه اينستكه نقيض نتيجه را صغرى قرار داديم پس وقتى نقيض نتيجه كاذب بود مىبايد اصل نتيجه صحيح و صادق باشد .
مثلا براى اثبات صحّت نتيجه در ضرب اوّل ميگوئيم اين نتيجه يعنى « لا شى من الانسان بحجر » صادق است و الّا نقيض آن يعنى « بعض الانسان حجر » بايد صادق باشد سپس براى صدق نقيض آنرا صغرى قرار داده، بعدا كبراى ضرب اوّل را بآن منضمّ مىنمائيم و صورت قياس باين شكل ميشود :
بعض الانسان حجر و لا شى من الحجر بحيوان نتيجه بعض الانسان ليس بحيوان ميگردد و اين نتيجه قطعا كاذب است چون با صغراى قياس كه صحّتش مفروغ عنه است تنافى دارد .
و بهمين طريق نتيجه سائر ضروب را ميتوان اثبات كرد .
حاشيه : و الثانى عكس الكبرى ليرتدّ الى الشكل الاوّل لينتج النتيجة المطلوبة .
و ذلك انّما يجرى فى الضرب الاوّل و الثالث، لانّ كبريهما سالبة كلّية
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص