آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٠ - تصور و مصاديق آن
ضرورى و اكتسابى .
قوله : كتصور الحرارة و البرودة :
فلذا تصور اين سنخ امور محتاج به تمهيد مقدمات و اعمال فكر نبوده و از اينرو از آنها به وجدانيّات نام مىبرند .
قوله : كتصور حقيقة الملك و الجنّ :
و از همين جهت است كه در تصوّر حقيقتت ايندو محتاج به ترتيب دادن جنس و فصل هستيم مثلا در تعريف ملك گفتهاند :
الملك : جسم نورانى علوىّ يتشكّل باشكال المختلفه غير الكلب و الخزير .
جسم بعنوان جنس آنست و باقى قيود مجموعا بمنزله فصل آن ميباشند .
و يا در تعريف جنّ چنين گفتهاند :
الجنّ : جسم نارى سفلىّ يتشكّل باشكال المختلفه حتى الكلب و الخزير .
جسم بعنوان جنس آنست و باقى قيود مجموعا بمنزله فصل آن ميباشند .
قوله : كالتصديق بانّ الشّمس مشرقه :
فلذا تصديق اين سنخ امور محتاج به ترتيب دادن مقدّمات قياس و اثبات نتيجه از اين طريق نيست بلكه نفس درك حواس ظاهره همچون مشاهده كردن با چشم و تكرّر آن بر حواس كافيست در اينكه در باور آيند و مورد تصديق واقع شوند .
قوله : كالتصديق بانّ العالم حادث :
و از اينرو است كه در تصديق بآن بين ارباب فنون عقليّه اختلاف و نزاع واقع شده گروه همچون حكماء آنرا منكر شده و عالم را قديم زمانى دانسته و طايفهاى مانند متكلّمين آنرا تصديق نموده و از راه اقامه
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص