آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤١٠ - تعريف يقين و تحقيق در آن
پس چون در آن تصديق اعتبار شده شك و وهم و خيال و نيز ساير تصوّرات در تعريف آن داخل نيستند و قيد « جزم » براى اخراج ظن و گمان بوده چنانچه قيد « المطابق » جهل مركب را خارج كرده و « الثابت » تقليد مقلّد را از تعريف بيرون مىكند .
سپس ميفرمايد :
مقدّمات يقينيّه يا بديهى و ضرورى بوده و يا نظرياتى هستند كه به بديهيّات منتهى ميشوند زيرا در غير اينصورت يا مستلزم دور بوده و يا تسلسل و هردو مستحيل و غير ممكن هستند .
پس اصول يقينيّات بحكم استقراء شش تا است .
شرح : قوله : و الثابت التقليد :
مقصود از ثابت اينست كه اعتقاد در معرض تغيير و دگرگونى نباشد چنانچه در يقين چنين است بنابراين اعتقادى كه اينطور نبوده و هرچند وقتى ممكنست تبديل و عوض شود همچون اعتقاد مقلّد از تعريف خارج است .
قوله : لاستحالة الدّور و التّسلسل :
اين عبارت علّت است براى منتهى شدن نظريات به بديهيّات و حاصل كلام محشّى ( ره ) اينست :
قطعا هر امر نظرى مىبايد به امر بديهى منتهى شود زيرا در غير اينصورت يا محذور دور پيش مىآيد و يا اشكال تسلسل لازم مىآيد . بجهت اينكه امور نظرى در حصول و تحقق نياز به امر ديگر دارند حال اگر آن امر خود بديهى باشد مدّعاى ما ثابت ميگردد ولى اگر آن نيز نظرى بوده كه بمقدّمه ديگرى محتاج است آن مقدمه باز يا بديهى است و يا نظرى و در صورت نظرى بودن اگر همان امر نظرى قبلى باشد كه دور پيش آمده و اگر غير آن
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص