آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٨٥ - شرح قياس استثنائى
اوّل : آنكه مقدّم در صغرايه شرطيه را در كبراى حمليه وضع و اثبات كنيم كه در اينصورت نتيجه اثبات تالى مىشود زيرا تالى لازمه مقدّم است و بديهى است كه از اثبات ملزوم اثبات لازم مىشود مانند :
كلّما كانت الشّمس طالعة فالنّهار موجود لكنّ الشّمس طالعة پس نتيجه النّهار موجود مىشود .
دوّم : آنكه در كبراى حمليه تالى را رفع و سلب نمائيم قهرا در نتيجه مقدّم نيز مرفوع و سلب مىشود زيرا از انتفاء لازم انتفاء ملزوم حاصل ميشود مانند :
كلّما كانت الشّمس طالعة فالنّهار موجود لكن النّهار ليس بموجود پس نتيجه الشّمس ليست بطالعة مىشود .
و امّا اگر در قضيّه حمليّه تالى را اثبات كنيم در نتيجه اثبات مقدّم لازم نمىآيد چنانچه اگر مقدّم را سلب كنيم سلب تالى حاصل نشود زيرا ممكن است كه لازم ( تالى ) اعم باشد از ملزوم و پرواضح است كه اثبات اعمّ مستلزم اثبات اخصّ نيست چنانچه رفع اخصّ مستلزم رفع اعم نمىباشد مانند كلّما كان هذا الشى تمرا كان حلوا لكنّه حلو كه نتيجهاش فكان تمرا نميشود زيرا « حلو » ممكن است شكر باشد چنانچه اگر بگوئيم « لكنّه ليس تمرا » نتيجه فليس حلوا نميشود زيرا ممكن است شكر بوده و شيرينى ثابت باشد و امّا اگر صغراى شرطيّه شرطيّه منفصله بود در اينصورت يا مانعة الجمع است و يا مانعة الخلو و يا منفصله حقيقّه .
پس اگر مانعة الجمع بود از اثبات هريك از مقدّم و تالى سلب ديگرى لازم مىآيد زيرا فرض اينست كه جمع ايندو ممكن نيست مانند :
امّا ان يكون هذا الشئ شجرا او حجرا لكنّه حجر پس نتيجه ميشود فليس هذا الشى شجرا يا لكنّه شجر پس نتيجه ميشود فليس بحجر .
و امّا از سلب يكى لازم نمىآيد كه ديگرى ثابت باشد زيرا خالى
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص