آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٧٤ - حد و رسم و تقسيم آندو
ناقص گويند يا عرض عامّش را معرّفش قرار دهند نظير اينكه در تعريف انسان ماشى بگويند و از آن به رسم ناقص نام ميبرند بلكه ايشان پاى فراختر گذارده و گفتهاند ميتوان حتى از عرض اخص نيز استفاده كرد مثل اينكه در تعريف حيوان ضاحك را بياوريم ولى مصنّف باين تحقيق اعتناء نكرده و آنرا نپسنديده است زيرا گمانش اينستكه اين نوع تعريفات تعريف باخفى بوده كه در نزد اهل فنّ غير مجاز است .
حاشيه : قوله : كاللّفظى :
اى كما اجيز فى التعريف اللّفظى ان يكون اعم كقولهم : سعدانة نبت .
ترجمه : كلمه « كاللّفظى » در عبارت مصنّف يعنى همانطوريكه در تعاريف لفظيّه جايز است معرّف اعم باشد در حدّ و رسم ناقص نيز گروهى اين امر را تجويز كردهاند .
و مقصود از تعريف لفظى اينستكه لفظ معرَّف را شرح داده و آنرا بلفظى واضحتر تبديل كنند و اين نوع تعريف غالبا شأن اهل لغت است چنانچه در تعريف « سعدانه » مىگويند نبت و گياه است و پرواضح است كه اين تفسير لفظ بوده بدون اينكه حقيقتى از آن را متعرض شده باشد .
قوله : سعدانه :
بفتح سين و سكون عين نام گياهى است .
حاشيه : قوله تفسير مدلول اللّفظ :
اى تعيين مسمّى اللّفظ من بين المعانى المخزونة فى الخاطر فليس فيه تحصيل مجهول من معلوم كما فى المعرّف الحقيقى فافهم .
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص