آثار الباقية في شرح الحاشية - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٣٣ - جواب از اشكال چهارم
ب : مقدّماتيكه نظرى و برهانى مىباشند .
قسم اوّل را بنام « علوم متعارفه » خوانند مانند استحاله اجتماع ضديى و ارتفاع نقيضين .
قسم دوّم نيز خود بر دو گونه است :
ج : آنكه متعلّم بواسطه حسن ظنّى كه بمعلّم دارد آنرا پذيرفته و بآن معتقد ميشود كه در اينصورت بآن « اصول موضوعه » گويند .
د : آنكه آنرا اخذ نموده ولى انكار و حالت نپذيرفتن داشته باشد كه در اينصورت باينمقدّمات « مصادرات بمطلوب » گويند و در عرف اهل علم از آن به اخذ مدّعا بعنوان دليل نام ميبرند .
سپس مرحوم محشّى ميفرمايد :
و از اين شرح مختصر معلوم شد كه يك مقدّمه چه بسا نسبت بكسى كه آنرا معتقد است اصل موضوعى بوده و همان مقدّمه نسبت به شخص ديگر كه بآن معتقد نبوده و انكارش مىكند مصادره بمطلوب مىباشد .
متن : و موضوعاتها امّا موضوع العلم او نوع منه او عرض ذاتى له او مركب.
ترجمه : مصنّف گويد :
و موضوعات مسائل يا همان موضوع علم بوده و يا نوعى از آن است و يا عرض ذتى آن مىباشد و يا مركّب از موضوع با عرض ذاتى است .
حاشيه : قوله : موضوع العلم .
كقولهم فى الطبيعى : كلّ جسم فله شكل طبيعى .
ترجمه : مرحوم محشّى در ذيل كلام مصنّف يعنى « موضوع العلم » ميفرمايد :
مثال آنجائيكه موضوع مسئله همان موضوع علم باشد مانند اين گفته از حكماء طبيعى كه مىگويند :
آثار الباقية في شرح الحاشية، ص