تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١ - ٤- شكرگزاران واقعى اندكند
چه اينكه اگر او را پيامبر ندانيم مسلما تالى تلو پيامبر بوده، زيرا دو كتاب از كتب عهد قديم يكى بنام" مواعظ سليمان- يا- حكمتهاى سليمان" و ديگرى بنام" سرود سليمان" از گفتههاى اين مرد بزرگ الهى است.
به راستى يهوديان و مسيحيان كه به تورات كنونى معتقدند چه جوابى براى اين سؤالات دارند؟ و اين رسواييها را چگونه مىپذيرند؟!
٤- شكرگزاران واقعى اندكند
قبل از هر چيز در اين زمينه توجه به ريشه اصلى لغت" شكر" لازم است:
" راغب" در" مفردات" مىگويد:" شكر" همان تصور نعمت و اظهار آن است، بعضى گفتهاند در اصل" كشر" به معنى" كشف" (بر وزن آن) بوده است سپس مقلوب گشته و" شكر" شده است، و نقطه مقابل آن" كفر" است كه فراموشى نعمت و پوشاندن آن مىباشد.
سپس به تقسيم" شكر" به شعب سه گانه:" شكر قلب" يعنى انديشه در باره نعمت، و" شكر زبان" يعنى ثنا گفتن بر منعم، و" شكر ساير اعضا" يعنى قدردانى و پاسخگويى در برابر نعمت، پرداخته است.
تعبير قرآن در آيات فوق به جمله" اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً" نشان مىدهد كه شكر بيشتر از مقوله" عمل" است، و بايد آن را در لابلاى اعمال انسان ارائه داد، و شايد به همين دليل قرآن تعداد شكرگزاران واقعى را اندك شمرده است، و علاوه بر آيات فوق، در آيه ٢٣ سوره ملك بعد از آنكه نعمتهاى بزرگى همچون آفرينش گوش و چشم و دل را بر مىشمرد اضافه مىكند: قَلِيلًا ما تَشْكُرُونَ (كمتر شكر او را بجا مىآوريد) و در آيه ٧٣ نمل نيز آمده و لكن أَكْثَرَهُمْ لا يَشْكُرُونَ (بيشتر آنها شكرگزارى نمىكنند) اين از يك سو.
از سوى ديگر با توجه به اين نكته كه نعمتهاى خداوند كه سر تا پاى وجود